سایه شمشیرهای شرقی بر فراز تبریز: حماسه اشغال و مقاومت در برابر اشغالگران عثمانی
در پاییز ۱۹۱۴، وقتی بادهای سرد قفقاز بوی باروت و خون میآوردند، تبریز – قلعه سرسبز آذربایجان – ناگهان در چنگال ارتش عثمانی افتاد. نه با گلولههای سنگین، بلکه با خیانت و غافلگیری؛ اما این پایان داستان نبود. مردم تبریز، از بازاریان تا کشاورزان، شمشیرهای پنهان خود را از غلاف کشیدند و در برابر سیل عثمانیها ایستادند. مقاومتی که تاریخ را به لرزه درآورد و نام آذربایجان را جاودانه کرد.
تبریز همیشه دروازهای استراتژیک بین شرق و غرب به شمار میرفت. در آستانه جنگ جهانی اول، ایران بیطرف اعلام شده بود، اما این بیطرفی کاغذی، در برابر طمع قدرتهای بزرگ، چون برگی در باد تاب میخورد. روسهای تزاری شمال را اشغال کرده بودند، بریتانیاییها جنوب را زیر نظر داشتند و عثمانیها، با جاهطلبی پانترکیستی، چشم به آذربایجان دوخته بودند.
انور پاشا، وزیر جنگ عثمانی، آرزوی احیای امپراتوری عثمانی را در سر میپروراند و تبریز را اولین گام برای فتح قفقاز میدانست.پاییز ۱۹۱۴ فرا رسید. ارتش عثمانی، به فرماندهی مصطفی کمال (آتاتورک آینده) و یوسف ژیان پاشا، از مرزهای غربی ایران گذشت. آنها با لباس مبدل، به عنوان سربازان روس یا عشایر محلی، نفوذ کردند.
تبریز، که تحت حفاظت نیروهای روس به فرماندهی سرهنگ لیسیمسکی بود، ظاهراً امن به نظر میرسید. اما روسها، گرفتار جبهههای قفقاز، نیروهای خود را عقب کشیده بودند. این خلأ، فرصتی طلایی برای عثمانیها شد.در ۱۴ دی ۱۲۹۳ خورشیدی (۴ ژانویه ۱۹۱۵ میلادی)، نیروهای عثمانی به طور ناگهانی وارد تبریز شدند. خیانت یکی از افسران روس، سرهنگ بوبورکین، راه را هموار کرد. او با دریافت رشوه، دروازههای شهر را به روی مهاجمان گشود.
ساکنان تبریز، که از خواب بیدار شده بودند، با ناباوری به سربازان عثمانی خیره شدند. عثمانیها پرچمهای سرخ خود را بر بام مسجد کبود و بازار تاریخی برافراشتند. تبریز سقوط کرد. بدون شلیک گلولهای.اما این اشغال، آغاز کابوسی بود. عثمانیها نه به عنوان مهمان، بلکه به عنوان فاتحان وحشی وارد شدند. آنها قوانین سخت شریعت را تحمیل کردند: الکل ممنوع، موسیقی حرام، و زنان موظف به حجاب کامل. بازاریان تبریز، که تجارتشان با روسیه و اروپا رونق داشت، زیر فشار مالیاتهای سنگین له شدند. عثمانیها گندم و آذوقه را غارت میکردند و سربازانشان شبها به خانههای مردم یورش میبردند.
گزارشهای شاهدان عینی، مانند خاطرات احمد کسروی، از تجاوزها، قتلعامها و آوارگی هزاران نفر سخن میگویند. تبریز، از بهشت میوه و گل، به زندانی تاریک بدل شد.در این میان، جرقه مقاومت روشن شد. مردم تبریز، که سابقهای طولانی در مبارزه داشتند – از مشروطه تا قیام شیخ محمد خیابانی – سکوت نکردند.
شیخ هادی نکیسا، عالم دینی مبارز، اولین رهبر مقاومت شد. او با خطبههای آتشین در مسجد سعیدیه، مردم را به مقاومت علیه اشغالگران فرامیخواند. بازاریان، با سلاحهای شکاری و چاقوهای قصابی، گروههای چریکی تشکیل دادند. زنان تبریز هم بیکار ننشستند؛ آنها آذوقه میرساندند، جاسوس بودند و حتی در مواقع لزوم، با تفنگ میجنگیدند.یکی از نمادهای این مقاومت، "شبهای سیاه تبریز" بود.
در زمستان ۱۹۱۵، وقتی عثمانیها گشتهای شبانه راه میانداختند، مردم با مشعلهای پنهان و تیراندازیهای پراکنده، آنها را به وحشت میانداختند. یک داستان محلی روایت میکند که گروهی از جوانان، به رهبری حاجی آقا شیخ محمد، دروازههای شهر را مسدود کرده و با بمبهای دستساز (تهیهشده از باروت اسبهای روس) به اردوگاه عثمانی حمله کردند. عثمانیها، که انتظار تسلیم بیقیدوشرط داشتند، شوکه شدند. یوسف ژیان پاشا در گزارشهایش به استانبول اعتراف کرد: "مردم تبریز مانند گرگهای کوهستانی میجنگند."مقاومت مردمی به تدریج سازمانیافته شد.
کمیتههای مخفی در محلههای چایکنار، درویشخانه و باغمیشه شکل گرفتند. آنها با نیروهای روس، که از سلماس و خوی عقبنشینی کرده بودند، ارتباط برقرار کردند. ستارخان و باقرخان، قهرمانان مشروطه، دیگر نبودند، اما روحشان زنده بود. یک زن مبارز به نام بیبی مریم، که بعدها به "مریم شیرزن" معروف شد، با پنهان کردن مجروحان در حمامهای عمومی، شبکه اطلاعاتی راه انداخت. او چندین بار توسط عثمانیها دستگیر شد، اما با زیرکی فرار کرد.
عثمانیها برای سرکوب، وحشیگری را شدت بخشیدند. در بهمن ۱۲۹۳، آنها محله آخری را محاصره کرده و بیش از ۱۰۰ نفر را قتلعام کردند. اجساد را در چاههای باغها ریختند تا رازی پنهان بماند. اما این جنایات، آتش خشم را شعلهورتر کرد. مردم تبریز، با الهام از حماسههای باستانی مانند شیرین و فرهاد، به کوههای اطراف پناه بردند و از آنجا حملات پارتیزانی راه انداختند.
یک گزارش بریتانیایی از کنسولگری تبریز میگوید: "عثمانیها کنترل ظاهری شهر را دارند، اما شبها، شهر متعلق به مقاومت است."بهار ۱۹۱۵ آمد و روسها، با تقویت نیروها، ضدحملهای ترتیب دادند. نیروهای قزاق به فرماندهی ژنرال باریاتینسکی از شمال نزدیک شدند. اما قبل از آن، مردم تبریز نقش کلیدی ایفا کردند. در عملیات "شب هجوم" (اسفند ۱۲۹۳)، بیش از ۵۰۰ مبارز محلی، با همکاری عشایر شاهسون، به انبارهای مهمات عثمانی حمله کردند. انفجار مهیبی رخ داد که آسمان تبریز را روشن کرد. عثمانیها، وحشتزده، عقبنشینی کردند.در نهایت، در اردیبهشت ۱۲۹۴ (مه ۱۹۱۵)، روسها تبریز را بازپس گرفتند.
عثمانیها، پس از نبردهای خونین در گذرگاههای کوهستانی، فرار کردند. اما پیروزی، مرهون خون مردم تبریز بود. تخمین زده میشود که بیش از ۲۰۰۰ نفر در این مقاومت کشته شدند – اعداد رسمی کمتر است، اما خاطرات محلی از فاجعه سخن میگویند. شیخ هادی نکیسا، که زخمی شده بود، بعدها گفت: "ما برای ایران جنگیدیم، نه برای روس یا عثمانی."این اشغال، تنها یک فصل از رنج آذربایجان بود. عثمانیها دوباره در ۱۹۱۸ بازگشتند، اما مقاومت ۱۹۱۵ الگویی شد. تبریز، از خاکستر برخاست و نماد ایستادگی گردید.
امروز، در موزههای شهر، عکسهای محو شده مبارزان و بمبهای دستساز، داستان را زمزمه میکنند.
برای درک عمق مقاومت باید جزییات را بیشتر مورد بررسی قرار دهیم و به سراغ داستانهای فردی میرویم. حاج میرزا آقا، نانوا از بازار تبریز، نماد این مبارزه بود. او روزانه نان میپخت و شبها، با چرخدستیاش، سلاح به مبارزان میرساند. یک شب، عثمانیها او را گرفتند و شکنجه کردند، اما حاج میرزا با فریاد "تبریز آزاد خواهد شد" جان باخت. جسدش را مردم شبانه دفن کردند و قبرش زیارتگاه شد.زنان هم پیشتاز بودند.
فاطمه خانم، همسر یک تاجر، با دوختن لباسهای مبدل برای مبارزان، جان دهها نفر را نجات داد. کودکان هم شرکت داشتند؛ پسربچههای ۱۲ ساله، با پرتاب سنگ، گشتیهای عثمانی را منحرف میکردند.عشایر محلی، به ویژه افشارها و شاهسونها، ستون فقرات مقاومت بودند.
اسماعیل آقا شاهسون، با ۳۰۰ سوارکار، از دشتهای مغان حمله میکرد. آنها با اسبهای تیزپا، آذوقه عثمانی را قطع میکردند و فراریان را تعقیب مینمودند. یک نبرد معروف در تپههای وینک، جایی که ۵۰ مبارز محلی ۲۰۰ عثمانی را زمینگیر کردند، به "معجزه وینک" معروف شد.عثمانیها از تاکتیکهای وحشیانه استفاده میکردند: آویزان کردن اجساد از تیر چراغها، سوزاندن مزارع و حتی مسموم کردن چشمهها. اما مردم با حفر کانالهای مخفی و ذخیره آذوقه در غارها، دوام آوردند. یک جاسوس محلی، به نام کریمِ درویش، نقشههای اردوگاه عثمانی را به روسها رساند و جان صدها نفر را نجات داد.
اشغال تبریز، بیش از ۱۰۰ هزار نفر را آواره کرد. قحطی و بیماری، هزاران قربانی گرفت. بریتانیاییها، که از دور نظارهگر بودند، بعدها اعتراف کردند که مقاومت تبریز، جلوی پیشروی عثمانی به بغداد را گرفت. این رویداد، زمینهساز انقلاب مشروطهخواهی بعدی در آذربایجان شد.امروز، ۱۱۰ سال بعد، نام مبارزان تبریز در کوچههای شهر زمزمه میشود.