اسناد تازه و معمای یک ترور ناتمام

آیا یک اتفاق تصادفی جان هیتلر را نجات داد؟

تاریخ، گاهی بر لبه تیغی باریک حرکت می‌کند؛ لحظاتی که تفاوت میان مرگ و زندگیِ یک دیکتاتور، می‌تواند سرنوشت میلیون‌ها انسان و مسیر یک جنگ جهانی را دگرگون کند.

آیا یک اتفاق تصادفی جان هیتلر را نجات داد؟

به گزارش دیروزبان،  بیستم ژوئیه ۱۹۴۴، روزی که کلاوس شنک گراف فون اشتاوفنبرگ با بمبی در کیف دستی‌اش وارد «لانه گرگ» شد، یکی از همین لحظات سرنوشت‌ساز بود. با این حال، شواهد و اسناد جدیدی که به‌تازگی در آرشیو ایالت زالتسبورگ اتریش کشف شده‌اند، این پرسش بنیادین را مطرح می‌کنند: آیا هیتلر از یک مرگ حتمی، نه با معجزه، بلکه با یک تغییر مکان ساده نجات یافت؟

تاکنون روایت غالب تاریخ بر این بوده که هیتلر به دلیل ساختار فیزیکی محل انفجار زنده ماند. آن جلسه نظامی نه در پناهگاه بتنی، بلکه در یک ساختمان چوبی و سبک برگزار شد. وقتی بمب منفجر شد، موجِ آن به دلیل باز بودن پنجره‌های تابستانی و فضای خالی زیر کفِ چوبی، به بیرون هدایت شد و از شدت تخریبِ فضای داخلی کاست. اما اسنادِ تازه کشف‌شده، پرده از سناریویی برمی‌دارند که شاید می‌توانست جلادِ بزرگِ قرن بیستم را در تله‌ای مرگبارتر گرفتار کند.

این اسنادِ غیرمنتظره، گزارش‌هایِ «اروین گوتوینسکی»، مدیر هتل مشهور «اوستریشر هوف» زالتسبورگ، در سال‌های جنگ است. گوتوینسکی در روایتی که سال ۱۹۸۴ به رشته تحریر درآورده، مدعی شده است که چند روز پیش از سوءقصد، به برلین فراخوانده شد تا مقدمات یک دیدارِ مهم بین آدولف هیتلر و بنیتو موسولینی را در کاخ کلسهایم در نزدیکی زالتسبورگ فراهم کند.

طبق این گزارش، او حتی دستورات لازم را از «اوتو مایسنر»، رئیس دفتر ریاست‌جمهوری رایش، دریافت کرده بود و آماده سفر به زالتسبورگ بود. اگر این دیدار طبق برنامه پیش می‌رفت و جلسه نظامیِ کذایی در کاخ کلسهایم برگزار می‌شد، تاریخ احتمالا مسیر متفاوتی را طی می‌کرد. بر خلاف باراکِ چوبی «لانه گرگ»، کاخ کلسهایم بنایی سنگی و مستحکم بود.

قدرتِ ویرانگرِ سنگ و آجر

تفاوتِ کلسهایم با لانه گرگ تنها در زیبایی معماری نبود؛ در یک اتاق سنگی با دیوارهای ضخیم، موج انفجار بمب اشتاوفنبرگ راهی برای خروج نداشت. در چنین فضایی، دیوارها بازتاب‌دهنده فشار ناشی از انفجار می‌بودند که احتمال زنده ماندن هر کسی را در اتاق، از جمله هیتلر، تقریبا به صفر می‌رساند. پژوهشگران تاریخ نظامی معتقدند که انتقال محل جلسه به کلسهایم، نه تنها یک تغییر ساده، بلکه تفاوتی میان شکست حتمی کودتا و موفقیت آن بود.

با این حال، باید با احتیاط به این اسناد نگریست. «یوهانس توخل»، از برجسته‌ترین پژوهشگران مقاومتِ آلمان، در تحلیل این یافته‌ها رویکردی محتاطانه دارد. او معتقد است که با توجه به شرایط بحرانی جبهه شرقی در ژوئیه ۱۹۴۴ و پیشروی بی‌امان ارتش سرخ، بعید به نظر می‌رسید هیتلر ریسک ترک مقر فرماندهی خود را در آن وضعیت حساس بپذیرد. توخل می‌گوید اگرچه این احتمال وجود دارد که برنامه‌ریزی‌های اولیه‌ای برای دیدار در کلسهایم صورت گرفته باشد، اما هیچ مدرک مستقیم و قطعی مبنی بر اینکه جلسه بیستم ژوئیه قرار بوده در آنجا برگزار شود، وجود ندارد.

تقدیر یا منطق جنگ؟

هیتلر پس از نجات از آن انفجار، با لحنی مسیحایی به موسولینی گفت: «به شکلی معجزه‌آسا از مرگ گریختم. تقدیر مرا برای مأموریتی برگزیده است.» اما تاریخ‌نگاران امروز به جای استناد به تقدیر، به واقعیت‌های سرد میدانِ جنگ می‌نگرند. این اسناد، فارغ از صحتِ نهایی‌شان، یادآور این نکته‌اند که جنگ جهانی دوم تا چه اندازه به تارهای عنکبوتی حوادث روزمره وابسته بود.

اگر جلسه در کلسهایم بود، جنگ احتمالا ماه‌ها زودتر به پایان می‌رسید، میلیون‌ها نفر در اردوگاه‌های مرگ جان سالم به در می‌بردند و نقشه سیاسی اروپای پس از جنگ کاملا تغییر می‌کرد. اما در آن روز سرنوشت‌ساز، هیتلر در چوبی «لانه گرگ» ماند. این نه یک معجزه، که حاصل تقارنی از تصمیم‌های استراتژیک، ترس‌های یک دیکتاتور و البته، شانس خالص بود؛ شانسی که سایه‌ای طولانی بر پیکره رنجور قرن بیستم انداخت.

ارسال نظر

خبر‌فوری: معمای بوداپست؛ چرا سناریوی نفوذ موساد در دفتر احمدی‌نژاد باورپذیر نیست؟