گلنارا کریمووا کیست؟
ملکه رشوه و فساد | سقوط دراماتیک «پرنسس ازبکستان»
سرگذشت گلنارا کریمووا، دختر بزرگ اسلام کریموف، رئیسجمهور فقید و دیکتاتور سابق ازبکستان، بیشتر به سناریوی یک درام هالیوودی شباهت دارد تا واقعیتهای مرسوم دنیای سیاست.
به گزارش دیروزبان، داستان زنی که روزگاری قدرتمندترین و با نفوذترین زن آسیای مرکزی به شمار میرفت، در کانون محافل مد پاریس و نیویورک میدرخشید و سودای جانشینی پدر را در سر میپروراند، اما امروز در پشت میلههای زندان تاشکند، تاوان سالها بلندپروازی و فساد مالی را پس میدهد.
«گوگوشا»؛ پرنسسی که همهچیز میخواست
گلنارا کریمووا متولد ۱۹۷۲، فرزند ارشد مردی بود که پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، زمام امور ازبکستان را با مشتی آهنین به دست گرفت. در سایه سایه تاریک و هراسانگیز حکومت پدر، گلنارا توانست قلمروی بیرقیب برای خود بسازد. او تنها به نفوذ سیاسی قانع نبود؛ گلنارا میخواست همهچیز باشد: دیپلمات، تاجر، طراح مد، نیکوکار و حتی ستاره پاپ.
او با نام هنری «گوگوشا» موزیکویدئوهای پرهزینه تولید میکرد و با خوانندگان مشهور بینالمللی دوئت میخواند. برند جواهرات و لباس او با نام «Guli» در هفتههای مد اروپا به نمایش درمیآمد و چهرههای سرشناس هالیوودی برای حضور در خیریههای او به تاشکند سفر میکردند.

همزمان، او به عنوان سفیر کشورش در اسپانیا و نماینده دائم ازبکستان در مقر سازمان ملل در ژنو فعالیت میکرد. رسانههای غربی در آن دوران از او به عنوان «پرنسس ازبکستان» یاد میکردند؛ زنی که با ترکیبی از جذابیت، دیپلماسی و ثروت افسانهای، ویترینی مدرن و فریبنده برای یکی از سرکوبگرترین رژیمهای جهان ساخته بود.
امپراتوری رشوهها و اسناد افشاگرانه
اما در پشت این ویترین پرزرقوبرق، واقعیتی بسیار تاریکتر جریان داشت. از اوایل دهه ۲۰۱۰، درز اطلاعات مالی و تحقیقات قضایی بینالمللی نشان داد که نفوذ سیاسی گلنارا، ابزاری برای یک باجگیری سیستماتیک و گسترده بوده است. دادستانهای سوئیس، ایالات متحده، سوئد و هلند فاش کردند که او از شرکتهای بزرگ مخابراتی خارجی که خواستار ورود به بازار بکر ازبکستان بودند، صدها میلیون دلار رشوه دریافت کرده است.
مکانیزم این فساد بسیار پیچیده بود. پولها از طریق شبکهای تو در تو از شرکتهای صوری در بهشتهای مالیاتی ثبت میشدند و در نهایت به حسابهای بانکی در سوئیس یا املاک لوکس در لندن، پاریس، سنتروپه و دبی انتقال مییافتند. کارشناسان ارزش داراییهای غارتشده توسط شبکه گلنارا را بیش از یک میلیارد دلار برآورد کردند. او عملا به عنوان دروازهبان اقتصاد ازبکستان عمل میکرد؛ هر سرمایهگذاری خارجی که میخواست در این کشور فعالیت کند، ابتدا باید سهم «پرنسس» را پرداخت میکرد.

آغاز سقوط؛ غضب پدر و حصر خانگی
نقطه چرخش دراماتیک زندگی گلنارا از سال ۲۰۱۴ و پیش از مرگ پدرش آغاز شد. زیادهخواهیهای مالی، رفتارهای جنجالی در شبکههای اجتماعی و افشای اسناد فساد او در اروپا، باعث شد که حلقه نزدیکان امنیتی اسلام کریموف، او را به عنوان یک تهدید امنیتی و آبروریزی بزرگ برای کل حکومت ارزیابی کنند. گلنارا در یک درگیری شدید درونخاندانی، غضب پدر را برانگیخت.
او بهسرعت از تمامی مناصب رسمی عزل و کانالهای ارتباطیاش قطع شد. نیروهای امنیتی او را در ویلای مجللش در تاشکند تحت حصر خانگی قرار دادند. رسانهها گزارش دادند که او حتی اجازه ملاقات با فرزندانش را نداشت و از دنیای بیرون کاملا ایزوله شده بود. پس از مرگ اسلام کریموف در سال ۲۰۱۶ و روی کار آمدن شوکت میرضیایف، پروندههای قضایی او با جدیتی مضاعف دنبال شد. دولت جدید برای نشان دادن اراده خود در مبارزه با فساد و همچنین پاکسازی بقایای خاندان کریموف، گلنارا را به دادگاه کشاند.
محکومیتهای پیاپی و تلاش برای بازپسگیری اموال
در دادگاههای ازبکستان، گلنارا به اتهاماتی چون اختلاس، پولشویی، اخاذی، قاچاق ارز و تشکیل یک کارتل سازمانیافته جنایی مجرم شناخته شد. او ابتدا به تحمل حبس محکوم شد که بعدا به حصر خانگی تغییر یافت. اما در سال ۲۰۱۹، به دلیل نقض مکرر شرایط حصر (از جمله خروج غیرقانونی از آپارتمانش)، با خودروی پلیس مستقیما به زندان عمومی منتقل شد. در سال ۲۰۲۰، دادگاه دیگری مجازات او را به ۱۳ سال و چهار ماه حبس افزایش داد.
همزمان با حبس او، نبردی حقوقی در سطح بینالمللی برای توقیف و بازگرداندن ثروت او به جریان افتاد. دولت ازبکستان با همکاری نهادهای قضایی سوئیس، بریتانیا و آمریکا تلاش کرد تا داراییهای مسدودشده او را به کشور بازگرداند تا صرف پروژههای عمومی شود. اگرچه در سال ۲۰۲۶، یک دادگاه در سوئیس به دلیل محدودیتهای حقوقی و عدم امکان دسترسی مستقیم متهم به جلسات، موقتاً رسیدگی به بخشی از پرونده او را متوقف کرد، اما تلاشها برای پیگیری میلیاردها دلار ثروت گمشده او همچنان ادامه دارد.

زندگی گلنارا کریمووا آینه تمامنمای فساد ساختاری در رژیمهای اقتدارگراست. زنی که گمان میکرد مصونیت ابدی دارد و قانون هرگز به حریم امپراتوریاش نفوذ نخواهد کرد، اکنون در یک سلول معمولی، روزهای جوانی و میانسالی خود را سپری میکند. سقوط او این پیام روشن را به همراه دارد: در بازی قدرت، حتی شاهزادهها نیز روزی قربانی ساختاری میشوند که خود به ساختنش کمک کردهاند.