جهنمِ ازدواج با یک معتاد جنسی | روایت زنی که پس از ۳۰ سال سکوت، از کابوس ازدواجش پرده برداشت

وقتی از محل کار به خانه می‌رسیدم، همسرم با آغوشی گرم از من استقبال می‌کرد و بلافاصله مرا به اتاق می‌برد!

جهنمِ ازدواج با یک معتاد جنسی | روایت زنی که پس از ۳۰ سال سکوت، از کابوس ازدواجش پرده برداشت

به گزارش دیروزبان،  آن روز برای دومین بار در همان روز رابطه جنسی داشتیم؛ اتفاقی که برای ما کاملا عادی بود. شاید از بیرون تصور شود زوجی که پس از ۳۰ سال زندگی مشترک هنوز چنین رابطه پرشوری دارند، خوشبخت هستند، اما واقعیت کاملا برعکس بود.

همسرم، که او را «مایکل» می‌نامم، به اعتیاد جنسی مبتلا بود. میل سیری‌ناپذیر او نه‌تنها برایم لذت‌بخش نبود، بلکه باعث درد جسمی، آسیب روحی و نابودی اعتمادبه‌نفسم شد و در نهایت زندگی مشترکمان را از هم پاشید. اکنون، دو سال پس از جدایی، برای نخستین بار تصمیم گرفته‌ام تجربه‌ام را بازگو کنم؛ البته با نامی مستعار تا هویت سه فرزند بزرگسالم محفوظ بماند.

سال‌ها تصور می‌کردم مشکل از من است؛ اینکه چرا نمی‌توانم اشتیاق همسرم را پاسخ بدهم. اگر آن زمان داستانی مانند این را خوانده بودم، شاید زودتر می‌فهمیدم که مقصر نیستم و راهی برای رهایی وجود دارد.

اعتیاد جنسی اغلب موضوع شوخی یا سوءبرداشت است. بسیاری تصور می‌کنند این اصطلاح فقط بهانه‌ای برای خیانت‌های مکرر است، اما واقعیت چیز دیگری است. مؤسسه «Relate» در بریتانیا اعتیاد جنسی را رفتاری جنسی می‌داند که از کنترل فرد خارج شده و حالت اجباری پیدا می‌کند.

مایکل روزی چند بار خواهان رابطه جنسی بود و حتی وقتی از خستگی خواهش می‌کردم مرا رها کند، اصرار داشت و می‌گفت خودش می‌داند که من هم از این رابطه لذت می‌برم. سال‌های نخست ازدواج، وقتی موضوع را با یک مشاور در میان گذاشتم، او به من گفت آنچه تجربه می‌کنم، نوعی تجاوز و اجبار مداوم است. شنیدن این جمله برایم شوک‌آور بود، اما برای اینکه فرزندانم طلاق تلخی مانند طلاق والدین خودم را تجربه نکنند، دو دهه دیگر نیز در این زندگی ماندم.

ما در سال ۱۹۸۹ در یک بار در شهر گیلدفورد با هم آشنا شدیم. من ۲۳ سال داشتم و او ۲۷ ساله بود. مردی آرام، خجالتی و خوش‌چهره با چشمان آبی که خیلی زود شیفته‌اش شدم. از همان اولین قرار، رابطه جنسی بخش اصلی ارتباط ما شد و تقریبا هر بار که همدیگر را می‌دیدیم، چندین بار رابطه برقرار می‌کردیم. آن زمان تصور می‌کردم این اشتیاق نشانه عشق عمیق اوست، اما بعدها فهمیدم موضوع چیز دیگری بوده است.

پیش از ازدواج، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که نادیده گرفتم. او پیشنهاد نقش‌آفرینی‌های مختلف را مطرح می‌کرد و بعدها حتی از من خواست با مرد دیگری رابطه داشته باشم تا او تماشا کند. وقتی قاطعانه مخالفت کردم، اصرار کرد از روابطمان فیلم تهیه کنیم. بسیاری از این درخواست‌ها برایم آزاردهنده بود، اما از ترس اینکه او را از دست بدهم، با برخی از آنها موافقت کردم؛ غافل از اینکه هرچه بیشتر کوتاه می‌آمدم، خواسته‌هایش بیشتر می‌شد.

در عین حال، او تقریبا هیچ علاقه‌ای به محبت‌های عادی مانند گرفتن دست، بوسه یا در آغوش گرفتن نداشت. همه چیز برایش به رابطه جنسی ختم می‌شد. از سوی دیگر، در کنار تعریف و تمجیدهایش، به کوچک‌ترین مسائل نیز از من ایراد می‌گرفت؛ از نوع غذا گرفته تا جزئیات زندگی روزمره.

وضعیت چند سال بعد از ازدواج بدتر هم شد. هر زمان که از روی مبل بلند می‌شدم یا مشغول کارهای خانه بودم، بدون رضایت من بدنم را لمس می‌کرد. صبح‌ها، بعد از بازگشت از محل کار و حتی پیش از رفتن به مهمانی، انتظار رابطه جنسی داشت. گاهی نیز نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شدم و متوجه می‌شدم بدون رضایت من رابطه را آغاز کرده است. از خوابیدن می‌ترسیدم، زیرا نمی‌دانستم چه اتفاقی در انتظارم خواهد بود.

در طول پنج سال، صاحب سه فرزند شدیم. پس از هر زایمان، مقابل همسرم از ماما می‌پرسیدم چه زمانی می‌توانم دوباره رابطه داشته باشم تا او پاسخ پزشک را بشنود، اما مایکل همیشه راه‌های دیگری را پیشنهاد می‌کرد و حتی بیماری، خستگی یا دوران قاعدگی نیز مانع خواسته‌هایش نمی‌شد.

سال‌ها احساس می‌کردم فقط ابزاری برای ارضای او هستم. دردهای مداوم جسمی و فشار روانی زندگی‌ام را فرا گرفته بود. وقتی در اوایل دهه سی زندگی دوباره به مشاور مراجعه کردم و شنیدم که قربانی اجبار جنسی شده‌ام، شوکه شدم، اما همچنان به خاطر فرزندانم تصمیم گرفتم در این ازدواج بمانم.

در سال‌های بعد تلاش کردم با بی‌توجهی به ظاهر خود، او را از خود دور کنم، اما هیچ تغییری ایجاد نشد. حتی زمانی که در سال ۲۰۱۹ به دلیل مشکلات جسمی و روحی دچار فروپاشی روانی شدم، او معتقد بود رابطه جنسی حالم را بهتر خواهد کرد.

سرانجام خواهر و دوستانم متوجه شدند که او در شبکه‌های اجتماعی بیش از هزار زن را دنبال می‌کند. آن زمان بود که فهمیدم مشکل بسیار عمیق‌تر از چیزی است که تصور می‌کردم. در جلسات مشاوره خانوادگی، درمانگر اعتیاد جنسی مایکل را تأیید کرد، اما او همچنان رفتار خود را طبیعی می‌دانست.

بهار سال ۲۰۲۲، زمانی که حتی به اتاق خواب جداگانه من آمد، تصمیم نهایی را گرفتم و به این ازدواج پایان دادم. بعد از جدایی، حقیقت را با فرزندانم در میان گذاشتم. شنیدن این واقعیت برای آنها بسیار دردناک بود، اما می‌خواستم دخترانم هرگز چنین رفتاری را تحمل نکنند و پسرم نیز بداند چنین رفتاری با زنان پذیرفتنی نیست.

در دو سال گذشته بیش از صد جلسه مشاوره و درمان گذرانده‌ام تا با آسیب‌های روحی این سال‌ها کنار بیایم. مهم‌ترین جمله‌ای که از درمانگرم شنیدم این بود: «تقصیر تو نبود؛ هر کاری هم می‌کردی، برای یک فرد مبتلا به اعتیاد جنسی هرگز کافی نبود.»

امروز دیگر به فکر شروع رابطه‌ای جدید نیستم. بیش از هر چیز، دلم برای محبت‌های ساده‌ای تنگ شده است؛ برای در آغوش گرفته شدن، بوسه، احساس امنیت و عشق واقعی؛ چیزهایی که در تمام سال‌های ازدواجم هرگز تجربه نکردم. اکنون می‌توانم بدون گریه درباره گذشته صحبت کنم و امیدوارم روایت زندگی‌ام به زنانی که در شرایط مشابه گرفتار شده‌اند، نشان دهد که سکوت تنها راه پیش رو نیست.

ارسال نظر