اگر رابطه جنسی خوب نباشد، یعنی عشق هم مشکلی دارد؟
بسیاری از مردم دستکم چنین احساسی دارند؛ اینکه کیفیت رابطه جنسی میتواند معیاری برای سنجش کیفیت عشق باشد. اما آیا واقعا اگر رابطه جنسی خوب پیش نرود، باید نتیجه گرفت که عشق هم دچار مشکل شده است؟
به گزارش دیروزبان، شاید وقت آن رسیده باشد که رابطه عاطفی خود را از ایدهآلهای اجتماعی جدا کنیم و آزادانهتر دوست بداریم.
آیا ما عاشق آدمها میشویم یا عاشق «عشق»؟
کریس رابرتس، خواننده آلمانی، در سال ۱۹۷۰ ترانهای با عنوان «من عاشق عشق هستم» منتشر کرد. شاید این عنوان در نگاه نخست فقط یک عبارت عاشقانه به نظر برسد، اما از دیدگاه جامعهشناختی نکته جالبی در خود دارد: شاید ما همیشه عاشق یک انسان مشخص نمیشویم؛ گاهی عاشق احساسی میشویم که «عشق» نامیده میشود.
نیکلاس لومان، جامعهشناس برجسته آلمانی، سالها بعد در کتاب «عشق به مثابه شور» همین ایده را از زاویهای متفاوت بررسی کرد. از نگاه او، عشق صرفا احساسی طبیعی نیست که ناگهان در وجود انسان شکل بگیرد؛ بلکه نوعی «کد ارتباطی» است که جامعه به ما یاد میدهد چگونه احساسات خود را بیان کنیم، آنها را به دیگران نسبت دهیم، انکار کنیم یا حتی وانمود کنیم.
بیشتر بخوانید:
جهنمِ ازدواج با یک معتاد جنسی | روایت زنی که پس از ۳۰ سال سکوت، از کابوس ازدواجش پرده برداشت
خوابهای جنسی دقیقا چه معنایی دارند؟ | چه خوابهایی طبیعیاند و چه خوابهایی نه؟
این زن اینفلوئنسر مسائل جنسی برای افراد بالای ۶۰ سال است
به بیان سادهتر، حتی وقتی تصور میکنیم عشق ناگهان و بدون مقدمه سراغمان آمده، جامعه پیشتر فیلمنامه آن را در اختیارمان گذاشته است.
فیلمنامهای که جامعه برای عشق نوشته است
از کودکی با داستان مشخصی درباره عشق بزرگ میشویم: باید یک نفر را پیدا کنیم که ما را کامل کند. کسی که با حضورش پروانهها در شکممان به پرواز درآیند و هر پیام کوتاه او به نشانهای از عشق تبدیل شود.
یک پیام «صبح بخیر» میتواند ساعتها ذهن ما را درگیر کند و نیم ساعت سکوت طرف مقابل، به نشانهای از بیعلاقگی تعبیر شود؛ حتی اگر او در همان لحظه فقط مشغول دوش گرفتن باشد.
فیلمها، ترانهها، مراسم ازدواج و داستانهای عاشقانه به ما آموختهاند عشق چگونه «باید» باشد. اما زندگی واقعی بسیار مبهمتر از این فیلمنامههاست.
وقتی رابطه جنسی تبدیل به آزمون عشق میشود
این الگو درباره رابطه جنسی نیز صدق میکند. لومان معتقد بود در طول تاریخ، تصور ما از عشق و رابطه جنسی به یکدیگر نزدیکتر شده است؛ بهگونهای که رابطه جنسی به نشانه و حتی اثبات عشق تبدیل شده است.
نتیجه چنین تصوری ساده اما سنگین است: اگر رابطه جنسی خوب باشد، پس عاشق یکدیگر هستیم؛ اگر خوب نباشد، لابد مشکلی در عشق وجود دارد. اما چرا باید چنین باشد؟
ممکن است کسی را دوست داشته باشیم اما در مقطعی تمایلی به رابطه جنسی نداشته باشیم. ممکن است کسی رابطه جنسی بخواهد اما علاقهای به ایجاد یک رابطه عاطفی نداشته باشد. رابطه جنسی الزاما اثبات عشق نیست و نبود رابطه جنسی نیز لزوما به معنای نبود عشق نیست.
تناقضهای عجیب عشق
از نگاه لومان، این تناقضها لزوما نشانه شکست فردی در یک رابطه نیستند؛ بلکه بخشی از مسئله اساسی عشقاند. عشق قرار است دو انسانی را به یکدیگر نزدیک کند، در حالی که هیچ انسانی نمیتواند تجربه درونی دیگری را کاملا تجربه کند.
ما همزمان امنیت و هیجان میخواهیم، هم به صمیمیت نیاز داریم و هم استقلال. میخواهیم خودمان را به دیگری بسپاریم، اما همچنان فردیت خود را حفظ کنیم. همین تضادهاست که عشق را پیچیده میکند.
زنان و فیلمنامهای که هنوز ادامه دارد
این فیلمنامه تاریخی برای زنان حتی محدودکنندهتر بوده است. در الگوی سنتی، زن قرار بود عشق، ازدواج، فرزندآوری و زندگی مشترک را مقصد اصلی زندگی خود بداند و مسئولیت حفظ رابطه، مراقبت عاطفی و ایجاد صمیمیت نیز عمدتا بر دوش او گذاشته میشد.
از نظر تاریخی، این وابستگی بیدلیل نبود. زمانی که زنان امکان محدودی برای استقلال مالی داشتند، ازدواج میتوانست مستقیما با امنیت اقتصادی و آینده آنان ارتباط داشته باشد.
شاید باید فیلمنامه عشق را عوض کنیم
اما آیا باید از عشق رمانتیک دست بکشیم؟ لزوما نه. شاید مسئله این نباشد که عشق را کنار بگذاریم، بلکه باید انتظاراتی را که جامعه به آن تحمیل کرده، بازنگری کنیم. همانطور که رابطه جنسی الزاما به معنای عشق نیست، عشق هم الزاما نباید به یک تعهد همیشگی ختم شود.
شاید آزادی در عشق دقیقا از همینجا آغاز شود: کمتر به قوانین قدیمی احترام بگذاریم و بیشتر به انسانهایی که دوستشان داریم، با آنها رابطه داریم و در کنارشان زندگی میکنیم.