پولدارترین مرد ایران چگونه زندگی میکند؟ | مرد مرموزی که پایش به پرونده نفت ایران باز شد
«بهترین سرگرمی، کار است؛ وقتی هم که از کار خسته شدید، مطالعه و دیگر هیچ.» این جمله، چکیده فلسفه زیستن مردی است که بسیاری او را تنها با نام خانوادگیاش میشناسند. مردی که از راهروهای سیاست در واشنگتن تا باغچههای سبز خانهاش در تهران، گویی در دو جهانِ متفاوت سیر میکند.
به گزارش دیروزبان، مجله اطلاعات هفتگی در تاریخ ۱۲ شهریور۱۳۳۳ نوشته است: در شیراز، درباره وجهتسمیه «نمازی» افسانهای شنیدنی بر سر زبانهاست. میگویند روزی دزد به خانه یکی از اجداد حاجآقا زد؛ اما وقتی پشت در اتاق رسید و دید صاحبخانه در دل شب مشغول راز و نیاز و نماز است، دستخالی بازگشت. وقتی از او پرسیدند «چه شد؟»، گفت: «آنجا خانه نمازی است.» و از آنجا بود که این نام بر خانواده ماند.
حاجآقا اما با این افسانهها چندان میانهای ندارد. او معتقد است «نمازی» در اصل «دهنمازی» بوده؛ نام قریهای در حوالی دهدشتِ بهبهان. با این حال، هرچه باشد، او یک شیرازی تمامعیار است؛ مردی که سالها سیر و سیاحت در غرب و شرق، نه لهجهاش را تغییر داده و نه خصال و صفاتش را.
جهانوطنی با قلب شیرازی
داستانِ زندگی نمازی، داستانی از شرق تا غرب است. هنوز دو بهار از عمرش نگذشته بود که از «بمبئی» راهی «شیراز» شد و تنها یک سال بعد، مسیر دیار غربت را پیش گرفت. تا نهسالگی در چین بود و پس از آن، دوباره به خاک وطن بازگشت.
بیشتر بخوانید:
مرگ داماد در حجله؛ برادر داماد هم پارسال در حجله درگذشت!
وصیتنامه دهخدا روی کاغذ سیگار هُما | عکس
حملههای مسلحانه گروههای چریکی و سرقت از بانکها | ببینید
برگزاری مجللترین عروسی در تهران | عروس و داماد چه کسانیاند؟
در آن روزها، شاید تنها چند کلمه فارسی میدانست، اما امروز پنج زبان را چنان سلیس سخن میگوید که گویی زبان مادریاش بودهاند.
سی سال پیش برای نخستین بار عازم آمریکا شد؛ سفری که به قصد سیاحت بود، اما به اقامتی طولانی در واشنگتن منجر شد. او در پنجاهودو سالگی ازدواج کرد و اکنون از آن وصلت، دو فرزند دارد: پسری چهارساله و دختری یکساله.

گردشگاه یک میلیونر
زندگی روزمره نمازی، بهدور از هیاهوهای اشرافی است. ساعت یک بعدازظهر، ناهار در همان اتاق خواب صرف میشود؛ یک سوپ ساده و یک خوراک مختصر. اهل دود و دم نیست و اگر حوصلهای باشد، موسیقی میشنود؛ آنهم فقط برای نشستن و گوش سپردن.
او که پیشتر درگیر کمیسیونها و انجمنهای مختلف بود، حالا خود را از این قیدها رهانیده است. تنها گردشگاه او، سطح چمنی است که حاشیهاش را شمعدانیها پر کردهاند. صبح و شام، با عینک ذرهبینی روی چمن قدم میزند، به شکوفههای شمعدانی خیره میشود و گاهی ریشه خار و خسی را از دل خاک بیرون میکشد. همین تعلق خاطر به شیراز بود که باعث شد این شهر، پیش از سایر نقاط ایران، طعم شیرین لولهکشی آب را بچشد. او خود میگوید: «فکر لولهکشی شیراز از ده سال پیش در من ایجاد شد، هفت سال پیش آن را به مرحله اجرا درآوردم و دو سال پیش به نتیجه رسیدم.»
داستان نفت
بسیاری نمازی را «نفتی» میشناسند؛ عنوانی که پس از انتشار نامه معروفش از واشنگتن به «علاء»، نخستوزیر وقت، بر پیشانیاش نشست. هشت ماه پیش که به تهران بازگشت، باز هم برای گرهگشایی از کلاف سردرگم نفت به سراغش آمدند و مدتی بهعنوان مشاور فعالیت کرد.
اما او با فروتنی، این نقش را محدود میداند: «معلومات من درباره نفت محدود به اطلاعاتی است که در این چند سال کسب کردهام. زمانی که مجلس پانزدهم دولت را مکلف به استیفای حقوق ایران از شرکت سابق نفت کرد، آقای علاء مرا مأمور کرد تا اطلاعاتی کسب کنم. اطلاعاتی که آن روز از منابع مطلع گرفتم، تمام دانش ابتدایی من بود.»
حالا چند ماهی است که نمازی با دنیای نفت هم وداع کرده و با کمیسیونهای مشاوره، صیغه فراق خوانده است. او مردی است که بیش از سیاست و نفت، دل در گرو آرامش بیهیاهو و آبادانیِ وطنش دارد.