ممنون که از من جدا شدی | وقتی به‌هم‌خوردن رابطه، بهترین اتفاق زندگی می‌شود

گاهی پایان یک رابطه عاشقانه، نه یک شکست، بلکه آغاز دوباره زندگی است. زنی که سال‌ها تصور می‌کرد در زیباترین رابطه عاشقانه دنیا زندگی می‌کند، پس از جدایی متوجه شد نه‌تنها خوشبخت نبوده، بلکه به‌تدریج اعتمادبه‌نفس و احساس ارزشمندی خود را نیز از دست داده است.

ممنون که از من جدا شدی | وقتی به‌هم‌خوردن رابطه، بهترین اتفاق زندگی می‌شود

به گزارش دیروزبان  کاتیا لوینا، نویسنده آلمانی، در یادداشتی در مجله اشپیگل از تجربه رابطه‌ای می‌نویسد که زمانی آن را بزرگ‌ترین عشق زندگی‌اش می‌دانست، اما پایان آن به یکی از بهترین اتفاقات زندگی‌اش تبدیل شد.

او روایتش را با یک کیف پول آغاز می‌کند؛ هدیه‌ای که شریک سابق زندگی‌اش چند سال پیش به مناسبت تولدش به او داده بود.حالا هر بار که برای خرید یا پرداخت صورت‌حساب آن را باز می‌کند، خاطره رابطه گذشته به سراغش می‌آید. او می‌گوید می‌توان وسایل یادآور یک رابطه را دور انداخت، اما با آهنگ‌ها، بوها و مکان‌هایی که خاطرات مشترک را زنده می‌کنند چه باید کرد؟

وقتی عشق به پروژه تغییر دادن خود تبدیل می‌شود

لوینا می‌نویسد زمانی تصور می‌کرد در صمیمی‌ترین و عاشقانه‌ترین رابطه ممکن قرار دارد. البته مشکلاتی هم وجود داشت، اما او معتقد بود همه‌چیز با کمی تلاش قابل حل است. به‌تدریج این تصور در او شکل گرفت که خودش مسئول مشکلات رابطه است و باید تغییر کند تا مطابق انتظارات شریک زندگی‌اش باشد.

بیشتر بخوانید:

بازگشت زن مرموز روس به ایران | ویکتوریا کیست و در ایران چه می‌کند؟

شش نشانه که نشان می‌دهد همکار خانم شوهرتان یک تهدید است

رابطه جنسی آهسته چیست و چرا می‌تواند صمیمیت زوج‌ها را بیشتر کند؟ | چرا بعضی زنان در رابطه جنسی وانمود می‌کنند لذت می‌برند؟

علم پاسخ می‌دهد | آیا پولدار بودن می‌تواند رفتار انسان را تغییر دهد؟

او مدام تلاش می‌کرد بهتر شود؛ اما هر بار که به نظر می‌رسید به خواسته‌های طرف مقابل نزدیک شده، فهرست تازه‌ای از ایرادها و انتظارات مطرح می‌شد. جنگی فرساینده که حتی متوجه نبود در تمام این مدت درگیر آن شده است.

وقتی رابطه پس از چند سال و فرایند جدایی تقریبا دوازده‌ماهه به پایان رسید، تازه آثار این وضعیت را در خودش دید. زنی که زمانی اعتمادبه‌نفس زیادی داشت، حالا خود را فردی ناقص می‌دانست که توانایی چندانی برای انجام کارها ندارد.

او تأکید می‌کند که قصد سرزنش شریک سابقش را ندارد؛ زیرا احتمالا او نیز از تأثیر رفتارهایش آگاه نبوده است.

چرا دوستانم چیزی نمی‌گفتند؟

نویسنده می‌گوید پس از جدایی، دوستان، آشنایان و همکارانش درباره تغییرات رفتاری او صحبت کردند. همه متوجه شده بودند که چقدر ناامن و بی‌اعتمادبه‌نفس شده است. وقتی می‌پرسید چرا زودتر چیزی نگفته‌اند، پاسخ تقریبا همیشه یکسان بود: «نمی‌خواستیم خوشبختی‌ات را خراب کنیم.»

جدایی؛ آغاز بازگشت به زندگی

لوینا می‌نویسد مدت زیادی نگذشت که توانست داروی ضدافسردگی‌ای را که در دوران رابطه و به دلیل بدتر شدن حال روحی‌اش مصرف می‌کرد، کنار بگذارد. دوباره احساس زیبایی، هوشمندی و قدرت کرد.

او پس از گفت‌وگو با افراد زیادی که تجربه جدایی داشتند، متوجه شد این تجربه چندان هم غیرمعمول نیست. بسیاری از کسانی که زمانی با تمام وجود به رابطه‌شان چسبیده بودند، پس از گذشت مدتی از پایان آن خوشحال می‌شوند؛ زیرا فاصله گرفتن به آنها نشان می‌دهد که واقعا خوشبخت نبوده‌اند.

او اکنون معتقد است به‌جای پرسیدن اینکه «چطور متوجه نشدم؟» باید پرسید: «چه کار کنم که دوباره گرفتار چنین رابطه‌ای نشوم؟»

به باور او، یکی از نشانه‌های مهم سلامت رابطه این است که پس از گذراندن وقت با شریک عاطفی‌تان چه احساسی دارید؛ آیا سرحال‌تر و شادتر هستید یا خسته، فرسوده و ناامن؟

لوینا در پایان می‌نویسد حالا دوباره با صدای بلند در جمع می‌خندد، لباس‌هایی می‌پوشد که خودش دوست دارد و وقتی کسی می‌خواهد به او بگوید چگونه باید باشد، دیگر اهمیتی نمی‌دهد.

او وسایل باقی‌مانده از رابطه گذشته را دور نمی‌اندازد؛ بلکه آنها را مانند علائم هشدار نگه می‌دارد؛ هشدارهایی که یادآوری می‌کنند: «مراقب باشید؛ چنین رابطه‌ای می‌تواند به عزت‌نفس شما آسیب جدی بزند.»

و سرانجام اعتراف می‌کند: هرگز فکر نمی‌کرد روزی از اینکه کسی با او به هم زده است، واقعا سپاسگزار باشد.

 

ارسال نظر