کمتر خریدن، دیرتر خریدن و بیشتر تعمیر کردن
تغییر رفتار مصرفی خانوارهای ایرانی زیر تیغ تورم | توان خرید به قابلمه رسید!
تورم فقط قیمتها را بالا نمیبرد؛ سبک زندگی را هم آرامآرام تغییر میدهد. وقتی درآمد خانوار با سرعت افزایش هزینهها حرکت نمیکند، خرید یک گوشی، تعویض لپتاپ، خرید لباس زمستانی یا حتی جایگزین کردن یک وسیله آشپزخانه خراب، دیگر تصمیمی عادی نیست؛ به انتخابی میان چند ضرورت تبدیل میشود.
به گزارش دیروزبان، سالها پیش، بسیاری از خانوادههای طبقه متوسط اگرچه برای خرید کالاهای بادوام پسانداز میکردند، اما تعویض وسایل خانه یا خرید یک کالای جدید بخشی طبیعی از زندگی بود. امروز اما معادله تغییر کرده است. خانوادهای که بخش بزرگی از درآمدش را صرف مسکن، خوراک، حملونقل و هزینههای جاری میکند، ناچار است خریدهای غیرضروری را عقب بیندازد؛ حتی اگر آن کالا در گذشته بخشی از زندگی معمولی محسوب میشد.
تعمیر به جای تعویض
بازار موبایل یکی از روشنترین نمونههای این تغییر است. گوشی که زمانی پس از چند سال جای خود را به مدل جدید میداد، حالا تا جایی که ممکن است تعمیر میشود. تعویض باتری، تعمیر صفحه نمایش و خرید گوشی دستدوم برای بسیاری از خانوارها به انتخابی اقتصادیتر از خرید یک دستگاه جدید تبدیل شده است.
این اتفاق در بازار لپتاپ اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا برای بخشی از جامعه، لپتاپ دیگر کالای مصرفی صرف نیست و مستقیماً با امکان تحصیل، کار و کسب درآمد ارتباط دارد. دانشجو، برنامهنویس یا کسی که میخواهد وارد بازار کار آنلاین شود، برای شروع به ابزار نیاز دارد؛ اما افزایش قیمت این ابزارها میتواند حتی نقطه شروع فعالیت اقتصادی را هم به تأخیر بیندازد.
سؤال مهم اینجاست: وقتی تهیه ابزار کار برای بخشی از مردم دشوار میشود، آیا مسئله فقط کاهش مصرف است یا باید آن را بهعنوان مانعی در برابر فرصتهای شغلی و افزایش درآمد دید؟
مبل و قابلمه هم از تورم در امان نماندند
تغییر رفتار مصرفی به کالاهای دیجیتال محدود نمانده است. در بازار لوازم آشپزخانه نیز نشانههای مشابهی دیده میشود. خانوادهای که پیشتر ممکن بود چند قلم وسیله را همزمان برای تکمیل خانه بخرد، اکنون بیشتر به دنبال جایگزین کردن همان وسیلهای است که خراب شده است.
در بازار مبلمان نیز تعمیر و بازسازی جای خرید کالای جدید را گرفته است. تعویض پارچه، تعمیر فوم، رنگآمیزی و بازسازی مبلمان قدیمی، برای بسیاری از خانوارها راهی است برای به تعویق انداختن هزینه سنگین خرید یک دست مبل تازه.
این تغییر شاید در نگاه اول صرفهجویی خانوار تلقی شود، اما در ابعاد گستردهتر، نشانهای از کاهش قدرت خرید است؛ اقتصادی که در آن خانوار به جای انتخاب میان چند گزینه، ابتدا باید بررسی کند آیا اساساً توان خرید دارد یا نه.
مسئله اصلی؛ تورم یا درآمدی که جا مانده است؟
افزایش قیمت کالاها دلایل مختلفی دارد؛ نرخ ارز، هزینه واردات، مواد اولیه، انرژی، حملونقل و هزینه تولید همگی در شکلگیری قیمت نهایی نقش دارند. اما برای خانوار، مسئله نهایی سادهتر است: درآمد تا چه اندازه توان خرید کالا و خدمات را حفظ کرده است؟
مشکل زمانی جدی میشود که قیمتها با سرعتی بیشتر از درآمد رشد کنند. در چنین شرایطی، افزایش حقوق اگر هم اتفاق بیفتد، ممکن است پیش از آنکه به بهبود محسوس زندگی منجر شود، توسط رشد هزینهها بلعیده شود.
در نتیجه، مصرفکننده دیگر الزاماً بهترین کالا را انتخاب نمیکند؛ کالایی را انتخاب میکند که از عهده قیمت آن برمیآید. برند اهمیت کمتری پیدا میکند، خرید به تعویق میافتد و تعمیر جایگزین تعویض میشود.
طبقه متوسط در حال کوچک شدن است؟
این تغییر رفتار را نباید صرفاً یک تغییر سلیقه یا افزایش فرهنگ صرفهجویی دانست. وقتی خرید کالاهای بادوام و نسبتا معمولی به تصمیمی سنگین تبدیل میشود، باید درباره وضعیت قدرت خرید و کیفیت زندگی خانوارها پرسید.
گوشی مناسب، لپتاپ، لباس زمستانی، مبلمان ساده یا لوازم ضروری خانه، برای بسیاری از خانوادهها کالاهای لوکس محسوب نمیشوند؛ اما فاصله میان درآمد و هزینه آنها را به کالاهایی تبدیل کرده که باید برای خریدشان ماهها برنامهریزی کرد.
سه رفتار بیش از گذشته در اقتصاد خانوار دیده میشود: کمتر خریدن، دیرتر خریدن و بیشتر تعمیر کردن.
این تغییر، زنگ هشداری برای سیاستگذار است. نمیتوان صرفاً با توصیه به کاهش مصرف، از کنار کوچک شدن قدرت خرید خانوار عبور کرد. اگر قرار است طبقه متوسط حفظ شود، مسئله فقط کنترل قیمت یک کالا نیست؛ باید شکاف میان درآمد و هزینه زندگی کاهش پیدا کند.
زیرا اقتصادی که در آن خانوادهها دیگر برای بهتر شدن زندگی خرید نمیکنند و فقط برای حفظ سطح قبلی زندگی تلاش میکنند، با مسئلهای فراتر از کاهش مصرف روبهروست؛ مسئله، فرسایش تدریجی کیفیت زندگی است.