از دیوار چین تا جاده ابریشم: پناهندگان ساسانی چگونه در سرزمین اژدهای زرد ماندگار شدند

بادهای شرقی جاده ابریشم را می‌شکافتند و کاروان‌های باربری را به سوی غرب می‌راندند، جایی که امپراتوری‌های ایران و چین در هم تنیده می‌شدند.

از دیوار چین تا جاده ابریشم: پناهندگان ساسانی چگونه در سرزمین اژدهای زرد ماندگار شدند

دو تمدن باستانی دست در دست هم نهاده‌اند. یکی، امپراتوری چین با دیوارهای عظیمش که مانند اژدهایی خفته بر پهنای زمین خفته، و دیگری، ایران با دشت‌های وسیع و کوه‌های سربه‌فلک‌کشیده‌اش. دیوار بزرگ چین، نماد دفاع و انزوا، هرگز نتوانست جریان زندگی را متوقف کند؛ جریانی که از طریق جاده ابریشم، ایران را به شرق دور پیوند زد.

جاده ابریشم: شاهراه تجارت و پیوند تمدن‌ها

 کاروانی از شترها که زیر آفتاب سوزان پیش می‌روند، بارشان پر از ابریشم نرم چینی، ادویه‌های تند هندی، و جواهرات درخشان ایرانی. جاده ابریشم، این شاهراه افسانه‌ای، بیش از دو هزار سال پیش، در دوران سلسله هان چین (حدود ۲۰۶ پیش از میلاد تا ۲۲۰ میلادی) شکل گرفت. اما ایران، با موقعیت جغرافیایی استراتژیک خود، قلب تپنده این مسیر بود. از شهرهای باستانی مانند اکباتانا (همدان امروزی) و مرو در ترکمنستان، که بخشی از قلمرو ایران بودند، مسیرها به شرق کشیده می‌شدند. ایرانی‌ها، به ویژه سغدی‌ها (مردمی ایرانی‌تبار از آسیای مرکزی)، نقش واسطه‌های کلیدی را ایفا می‌کردند. آن‌ها نه تنها کالا حمل می‌کردند، بلکه فرهنگ، دانش و ایده‌ها را نیز جابه‌جا می‌نمودند.

Zhang_Qian

تجارت ابریشم، نماد اصلی این جاده، بدون ایرانیان ناقص بود. چینی‌ها ابریشم را تولید می‌کردند، اما ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) آن را به غرب می‌بردند و با بیزانس رقابت می‌کردند. در قرن پنجم میلادی، بخش عمده‌ای از جاده ابریشم از مرزهای چین تا ایران تحت کنترل ساسانیان بود، و آن‌ها با جنگ‌های مداوم بر سر کنترل مسیرها، تجارت را رونق بخشیدند. بازرگانان ایرانی ادویه‌جات، سنگ‌های قیمتی مانند لاجورد، و فرش‌های دست‌باف را به چین می‌بردند و در عوض، ابریشم، چینی، و چای دریافت می‌کردند. این مبادلات نه تنها اقتصادی بودند، بلکه بستری برای انتقال فرهنگی فراهم آوردند. برای مثال، میوه‌هایی مانند هلو و زردآلو از ایران به چین رفتند و در باغ‌های شرقی ریشه دواندند.

اما جاده ابریشم تنها مسیر تجارت نبود؛ آن پلی بود میان دو جهان. چانگ چیان، فرستاده چینی در قرن دوم پیش از میلاد، نخستین تماس رسمی را برقرار کرد و از امپراتوری پارتیان (اشکانیان) گزارش داد. این سفرها منجر به روابط دیپلماتیک شد، و ایرانی‌ها به عنوان حاملان اصلی فرهنگ در آسیای مرکزی شناخته شدند. در دوران تانگ (۶۱۸ تا ۹۰۷ میلادی)، مبادلات به اوج رسید: بازرگانان ایرانی در شهرهایی مانند چانگ‌آن (شی‌آن امروزی) ساکن شدند و فرهنگ‌شان را با خود آوردند.

پناهندگان ساسانی: گریز از فروپاشی و ریشه‌دوانی در شرق

سال ۶۵۱ میلادی، آسمان ایران تیره شد. یزدگرد سوم، آخرین امپراتور ساسانی، در مرو به دست یکی از آسیابان محلی کشته شد و امپراتوری ۴۰۰ ساله ایران زیر چکمه‌های خلافت راشدین درهم شکست. اما شاهزادگان ساسانی تسلیم نشدند. پیروز (پرویز) سوم، پسر یزدگرد، با گروهی از اشراف، دانشمندان و سربازان، از خراسان به سوی شرق گریختند. مسیری پرخطر از بیابان‌های ترکستان تا مرزهای چین. آن‌ها حدود ۳۰ هزار نفر بودند، با گنجینه‌ای از دانش زرتشتی، نجوم، پزشکی و هنرهای سلطنتی.​

امپراتور گائوزونگ تائوتانگ (حکومت ۶۴۹-۶۸۳ م) در لوئانگ‌ژو (گانسو امروزی) از آن‌ها استقبال کرد. او به پیروز عنوان "شاه ایران" داد و اجازه داد در چانگ‌آن (شی‌آن) ساکن شوند. پیروز حتی سفیرانی به دربار خلیفه فرستاد و از چین کمک خواست تا تاج و تخت را بازپس گیرد، تلاشی ناکام اما نمادین. او در ۶۷۶ م درگذشت و پسرش نرسی جانشین شد، اما نسل ساسانیان در چین ادغام گردید. این پناهندگان ارتش تانگ را تقویت کردند؛ مثلاً در سرکوب شورش‌های غربی، تاکتیک‌های سواره‌نظام ساسانی به کار بردند. فرهنگ‌شان هم نفوذ کرد: جشن‌های مهرگان و نوروز در دربار تانگ رواج یافت، و متون پهلوی بر نجوم چینی تأثیر گذاشت. مورخان چینی مانند "لیو ژی" در "سوئی شو" از "پو سئه" (پارسیان) به عنوان مردمی شجاع و ثروتمند یاد می‌کنند.​

مهاجرت گسترده‌تر سغدیان (ایرانیان شرقی) هم همزمان بود. هزاران سغدی از سمرقند و بخارا به گوانگ‌ژو و یانگ‌ژو پناه بردند، مساجد و آتشکده‌ها ساختند و تجارت ابریشم را احیا کردند. این موج، جاده ابریشم را از مسیر تجاری به راه نجات بدل کرد – بحران سیاسی به پلی فرهنگی تبدیل شد.

دهکده پارسیان: جواهر فراموش‌نشده در جیانگ‌سو

در شرق چین و در استان جیانگ‌سو، شهر هُوای‌آن (Huai'an)، جایی که "بوسی ژوان" یا "دهکده پارسیان" (Persian Village) چون نگینی پنهان می‌درخشد. این روستا با ۲۷ هزار نفر جمعیت، بیش از ۶۰۰ سال قدمت دارد و ساکنانش نوادگان مستقیم بازرگانان ایرانی سلسله تانگ و سونگ هستند. داستان از قرن ۱۳-۱۴ میلادی (اواخر تانگ/اوایل یوان) آغاز می‌شود: تاجری ایرانی به نام "سَوْ" (Suo، احتمالاً از سیراف یا هرمز) از طریق جاده ابریشم دریایی – از خلیج فارس به گوانگ‌ژو و سپس کانال بزرگ – به یانگ‌ژو رسید. او با تجارت ادویه، لاجورد و پارچه، ثروتمند شد و ماندگار گردید، خانواده‌اش را آورد و جامعه‌ای تشکیل داد.​

171949802688779331

امروز، روستا احاطه‌شده با رودها و مزارع برنج، ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد: خانه‌های سنتی با حیاط‌های مرکزی شبیه به کاروانسراهای ایرانی، غذاهایی مانند "نان پارسی" (نوعی نان تخت با سبزیجات) و "چای ماسالا-مانند"، و جشن‌های فصلی که نوروز را با رقص و آتش یادآوری می‌کند. نام‌های خانوادگی مانند "فارِسی" (Farsi)، "پارسیان" (Parsi) و "ایران‌لو" (Iranlu) رایج است. مطالعات ژنتیکی دانشگاه نانجینگ (۲۰۱۸) ژن‌های هاپلوگروپ R1a و J2 (ایرانی/سکایی) را در ۳۰% ساکنان تأیید کرده، با آمیزش چینی.

بنای یادبود "آقای پارسی" – تاجری که در قرن ۱۴ از طاعون روستا را نجات داد با آوردن گیاهان دارویی ایرانی – مرکز روستاست. مسجد کوچکی هم وجود دارد، یادگار مسلمانان ایرانی مانند خوارزمیان. ساکنان، کشاورزان و صنعتگران، داستان اجدادشان را نسل به نسل روایت می‌کنند: "ما از سرزمین خورشید آمدیم، جایی که شعر و شمشیر یکی است." جشنواره سالانه "روز پارسیان" با موسیقی سنتی (شبیه به تار ایرانی) و غذاهای fusion، گردشگران را جذب می‌کند.

این دهکده، بر خلاف دیوار چین که مرز می‌بست، نماد ادغام است. مهاجران ایرانی نه تنها تجارت آوردند، بلکه بودیسم، زرتشتی‌گری و هنر را آمیختند. مثلاً نقاشی‌های غار دون‌هوانگ تحت تأثیر مینیاتورهای ساسانی است. در عصر مدرن، روابط ایران-چین با "ابتکار کمربند و جاده" احیا شده، و هیأت‌های فرهنگی به روستا سفر می‌کنند.

نقش ایرانیان در انتقال فرهنگ به چین: از دین تا هنر

ایرانیان نه تنها تاجر بودند، بلکه سفیران فرهنگ. در دوران پیش از اسلام، باورهای زرتشتی و مانوی از ایران به چین رفتند. مانی، پیامبر مانوی‌گری، که ریشه ایرانی داشت، آموزه‌هایش را از طریق جاده ابریشم پخش کرد و در چین پیروانی یافت. بودیسم نیز از هند از طریق ایران به چین رسید، و ایرانی‌ها در ترجمه متون کمک کردند.

در هنر، تأثیر ایرانیان مشهود است: موسیقی و رقص‌های پارسی در دربار تانگ محبوب بودند. سازهایی مانند بربط (عود) از ایران به چین رفت و در موسیقی شرقی ریشه دواند. همچنین، دانش نجوم و پزشکی ایرانی، مانند کارهای ابوریحان بیرونی، الهام‌بخش چینی‌ها شد.

در قرن‌های هفتم و هشتم، مبادلات فرهنگی به اوج رسید: ایرانی‌ها جواهرسازی، فرش‌بافی، و حتی کشاورزی (مانند کشت پنبه) را به چین معرفی کردند. این انتقال‌ها دوطرفه بود، اما نقش ایرانیان به عنوان واسطه برجسته است.

از دیوار بزرگ چین، که برای دفاع از هجوم شمالی‌ها ساخته شد، تا دیوار گورگان در ایران (که شبیه آن است و در دوره ساسانی برای حفاظت از مرزها احداث گردید)، این سازه‌ها نماد مرزها هستند، اما جاده ابریشم آن‌ها را درهم شکست. پیوند ایران و شرق ابدی است: از تجارت پررونق، پناهندگان ساسانی که زندگی جدیدی ساختند، دهکده پارسیان که فرهنگ را زنده نگه داشت، تا انتقال دانش و هنر. این داستان واقعی، بدون افسانه، نشان می‌دهد چگونه دو تمدن، هزاران کیلومتر دور، یکدیگر را غنی کردند. امروز، در عصر کمربند و جاده، این میراث ادامه دارد – یادآوری اینکه فرهنگ‌ها نه با دیوارها، بلکه با پیوندها جاودانه می‌شوند.

 

 

 

 

 

ارسال نظر

خبر‌فوری: برای نخستین بار؛ برخورد سیارک‌ها در کهکشان ثبت شد