سیا در قلب تهران؛ طرح اطلاعاتی آمریکایی‌ها در عملیات طبس چه بود؟

گزارش مفصل وزارت دفاع آمریکا از عملیات طبس نشان می‌دهد که موفقیت این مأموریت نه به قدرت نظامی، بلکه به شبکه‌ای مخفی از مأموران سیا وابسته بود که ماه‌ها پیش از ورود هر نیروی رزمی، در دل تهران ریشه دوانده بودند. مأمورانی که با ظاهری عادی، خانه‌های امن ساختند، خودرو تهیه کردند، مسیر‌های فرار را طراحی نمودند و بی‌آنکه حتی با یکدیگر تماس مستقیم داشته باشند، زیرساخت یک عملیات اطلاعاتی را بنا نهادند. طرحی که در لابه‌لای شن‌های طبس برای همیشه مدفون شد.

 سیا در قلب تهران؛ طرح اطلاعاتی آمریکایی‌ها در عملیات طبس چه بود؟

 

سندی که مبنای تمامی تحلیل‌ها و جزئیات ارائه‌شده در این بحث قرار دارد، با عنوان  Hostage Rescue Attempt Security Guideشناخته می‌شود و در حقیقت یکی از اسناد حساس و از طبقه‌بندی خارج شده توسط ایالات متحده آمریکا به شمار می‌رود که مستقیماً به عملیات نجات عوامل لانه جاسوسی این کشور در تهران مربوط می‌شود. همان عملیاتی که بعدها با نام‌های «عملیات طبس» یا «پنجه عقاب» (Eagle Claw) در تاریخ ثبت گردید.

این سند ارزشمند و مفصل توسط وزارت دفاع آمریکا تهیه و تدوین شده و سال‌ها بعد، توسط آرشیو ملی امنیت (National Security Archive) در مجموعه اسناد عمومی قرار گرفته و در دسترس پژوهشگران قرار داده شده است. محتوای این سند صرفاً یک گزارش تاریخی یا مرور کلی بر وقایع نیست، بلکه یک دستورالعمل عملیاتی بسیار مفصل و فنی است که تمام زوایای پنهان برنامه‌ریزی برای ورود نیروها به ایران، شیوه اجرای عملیات در بافت پیچیده شهری تهران، نقش تک تک واحدهای درگیر از جمله تیم پیشروی متعلق به آژانس اطلاعات مرکزی (سیا)، چگونگی طراحی و راه‌اندازی خانه‌های امن، ایجاد یک شبکه حمل‌ونقل شهری کاملاً بومی و غیرقابل ردیابی، تعیین مسیرهای حرکت با در نظر گرفتن انعطاف عملیاتی بالا، برقراری ارتباطات رمزگذاری‌شده در حداقل سطح ممکن، و حتی سناریوهای اضطراری برای شرایطی که عملیات با شکست مواجه می‌شد را در بر می‌گیرد. به عبارت روشن‌تر، این سند نه یک روایت ساده، بلکه یک راهنمای اجرایی نظامی–اطلاعاتی است که با جزئیاتی شگفت‌انگیز، ساختار پشت‌پرده یک عملیات پیچیده و پرخطر نجات را به تصویر می‌کشد و به همین دلیل، امروزه به عنوان یکی از مهم‌ترین و معتبرترین منابع سندی درباره بحران گروگان‌گیری ایران و ریشه‌های شکست عملیات طبس شناخته می‌شود.

آغاز روایت؛ سازمان سیا و عملیات طبس

پیش از آنکه حتی نخستین گام‌ها در مسیر عملیات نفس‌گیر نجات گروگان‌ها(عوامل لانه جاسوسی) برداشته شود، طراحان این مأموریت به خوبی دریافته بودند که موفقیت یا شکست آن، دیگر تنها به توان رزمی نیروهای نظامی مستقر در بیرون از مرزهای ایران خلاصه نمی‌شد، بلکه بخشی بسیار سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده از کل طرح به شبکه‌ای مخفی و ریشه‌دوانده در بافت شلوغ و پیچیده شهر تهران وابسته بود.

شبکه‌ای که توسط واحد پیشروی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا، همان سازمان سیا، با دقتی وسواس‌گونه و در سکوت مطلق پایه‌گذاری شده بود. برای تحقق این هدف، اعضای این تیم پیشتاز مدت‌ها پیش از آنکه نیروهای اصلی عملیاتی پا به خاک ایران بگذارند، در قالب افرادی عادی، بی‌هیاهو و با ظاهری کاملاً غیرنظامی، یکی پس از دیگری وارد کشور شدند، بی‌آنکه کوچکترین نشانه‌ای از نیات واقعی خود را بروز دهند. مأموریت آن‌ها چیزی نبود جز فراهم آوردن تمام زیرساخت‌های شهری لازم برای اجرای بی‌نقص و بی‌وقفه مرحله زمینی عملیات طبس. از جاده و پناهگاه گرفته تا وسایل نقلیه و مسیرهای فرار.

نکته جالب و در عین حال حساب‌شده در مورد نحوه ورود این تیم این بود که هرگز قرار نبود اعضا به شکلی یکپارچه و هماهنگ از یک دروازه وارد شوند، بلکه برعکس، هر کدام به شکلی جداگانه، از مسیرهای متفاوت و در زمان‌های مختلف پا به خاک ایران گذاشتند؛ این پراکندگی عمدی نقشی کلیدی در خنثی کردن هر گونه الگوی قابل شناسایی برای سرویس‌های امنیتی محلی داشت. پس از ورود نیز، خبری از برقراری ارتباط مستقیم و سریع میان اعضا نبود و در حقیقت، هسته اولیه این شبکه بر مبنای پراکندگی جغرافیایی، خودداری از هرگونه تماس رو در رو، و کنترل شدید هر نوع تبادل اطلاعاتی طراحی شده بود، به گونه‌ای که افراد تا زمانی که ضرورت مطلق ایجاب نمی‌کرد، هیچ تماس مستقیمی با یکدیگر نداشتند. ارتباطات تنها در نقاط ملاقات از پیش تعیین‌شده و آن هم از طریق روش‌های بسیار محدود و حساب‌شده صورت می‌گرفت، و این ساختار محتاطانه اولیه به خوبی نشان می‌داد که هدف بنیادین طراحان، ایجاد شبکه‌ای کاملاً غیرقابل ردیابی در دل محیط شلوغ و پرنوسان شهری تهران بوده است.

بعد از آنکه اعضای تیم تا حدی توانستند حضور خود را در شهر تثبیت کرده و بدون آنکه جلب توجه نمایند، جای پای خود را محکم کنند، نوبت به آن رسید که این گروه کوچک اما چندلایه به زیرگروه‌هایی تخصصی‌تر تقسیم شود، تا هر بخش از عملیات شهری توسط دستی ماهر و کاربلد پیش برده شود. هر کدام از این زیرگروه‌ها مسئولیت یک بخش مشخص از مأموریت را بر عهده می‌گرفتند و جالب اینجا بود که وظایف محوله چنان طراحی شده بودند که هر گروه می‌توانست به شکل مستقل عمل کند، اما در عین حال همه آن‌ها در یک هماهنگی پنهان و نامرئی، گویی با یک ریتم مشترک نفس می‌کشیدند. یکی از نخستین و حساسترین کارهایی که باید انجام می‌شد، ایجاد چیزی بود که در ادبیات مخفی‌کاری به آن «خانه امن» می‌گویند، اما نه به معنای جایی برای استقرار طولانی‌مدت، بلکه مراکزی عملیاتی و کوتاه‌مدت در نقاط حساس تهران. انتخاب این خانه‌ها بر پایه معیارهایی دقیق و تقریباً وسواس‌گونه صورت می‌گرفت. برای مثال، اینکه دسترسی سریع و مطمئنی به خیابان‌های اصلی تهران برای مرحله حساس رهایی گروگان‌ها داشته باشند، اینکه امکان رفت‌وآمد نیروها بدون جلب توجه کوچکترین رهگذری فراهم باشد و اینکه قابلیت استقرار موقت نیروها بدون بر جای گذاشتن هیچ نشانه امنیتی قابل ردیابی در آن وجود داشته باشد.

درون هر یک از این خانه‌های امن، تجهیزاتی نگهداری می‌شد که شاید در نگاه اول ساده و محدود به نظر برسند، اما هر کدام به شکلی حیاتی و غیرقابل‌جایگزین برای به سرانجام رساندن عملیات ضروری بودند. از وسایل ارتباطی سبک و کم‌نشانه گرفته تا نقشه‌های تفصیلی شهری که تمام کوچه‌پس‌کوچه‌ها و مسیرهای فرار در آن با دقت ترسیم شده بود، و نیز لباس‌های غیرنظامی معمولی برای تطبیق نیروها با بافت روزمره شهر، و نهایتاً برخی تجهیزات ساده پشتیبانی که بدون سر و صدا کار می‌کردند. هر خانه امن برای خودش یک وظیفه خاص و منحصربه‌فرد داشت. برخی فقط برای ورود و استقرار اولیه نیروها در نظر گرفته شده بودند، برخی دیگر صرفاً انبار تجهیزات بودند، و برخی هم به عنوان نقاط عبور و انتقال موقت، پیش از حرکت نهایی به سمت هدف، ایفای نقش می‌کردند.

در گام بعدی، تمام تمرکز تیم معطوف به ایجاد یک شبکه حمل‌ونقل شهری شد که نه از بیرون تحمیل شده باشد و حتی کوچکترین نشانه وابستگی به یک نیروی خارجی را یدک بکشد به همین دلیل، تمامی وسایل نقلیه مورد نیاز از کامیون برای جابه‌جایی گروه‌های بزرگ نیرو گرفته تا ون‌هایی با مانورپذیری و سرعت بیشتر و خودروهای سواری برای فرماندهی و پشتیبانی از منابع محلی و معمولی شهر تهران تهیه شدند. اما نکته کلیدی و هوشمندانه در طراحی این شبکه، پراکندگی جغرافیایی وسایل نقلیه بود، به گونه‌ای که اگر کسی از بالا به شهر نگاه می‌کرد، هرگز تمرکز خودروها در یک نقطه خاص را نمی‌دید و به همین دلیل، هیچ الگوی قابل شناسایی برای نیروهای امنیتی به وجود نمی‌آمد.

خودروها از نظر ظاهری آنقدر معمولی و هم‌سطح با بافت عادی خیابان‌های تهران انتخاب شده بودند که حتی اگر یک مأمور کارآزموده هم از کنارشان عبور می‌کرد، کوچکترین شکی در دلش راه نمی‌یافت؛ هیچ تغییر عجیبی در نمای بیرونی آن‌ها ایجاد نشده بود، پلاک‌ها و همه مشخصات ظاهری چنان عادی و روزمره بود که در نگاه اول جلب توجه نمی‌کردند. این خودروها در نقاط مختلف و دور از هم پارک و نگهداری می‌شدند تا در همان لحظه آغاز عملیات، بدون اینکه تجمع مشکوکی شکل بگیرد، بتوانند وارد عمل شوند. تقسیم وظایف میان خودروها نیز به دقت انجام شده بود. برخی از آن‌ها قرار بود نیروهای عملیاتی را جا به جا کنند، برخی دیگر برای انتقال گروگان‌های آزادشده در نظر گرفته شده بودند، و گروهی هم مسئول هماهنگی و فرماندهی در طول مسیر حرکت بودند.

بعد از آنکه زیرساخت حمل‌ونقل شهری آماده شد، نوبت به طراحی مسیرهای حرکتی رسید، که خودش یکی از حساسترین و پیچیده‌ترین بخش‌های کار بود. یک مسیر اصلی برای انتقال نیروها از محل نگهداری گروگان‌ها تا نقطه خروج از شهر تعیین شد، اما در کنار آن، مسیرهای جایگزین متعددی برای شرایط اضطراری و پیش‌بینی‌نشده نیز طراحی شده بود؛ علاوه بر این، نقاط توقف موقتی در طول مسیر پیش‌بینی شده بود تا اگر خطری احساس شد یا شرایط ناگهانی تغییر کرد، کاروان بتواند موقتاً در سایه پنهان شود یا به صورت پراکنده از هم جدا گردد و بعد دوباره سرهم شود. هدف از طراحی انعطاف‌پذیر این مسیرها چیزی نبود جز بالا بردن توان مانور در شرایط بحرانی و به حداکثر رساندن شانس فرار در صورت بروز خطر.

بر اساس نقشه اصلی، قرار بود حرکت نیروها در دل شب و در پوشش تاریکی انجام شود، زیرا تاریکی به عنوان یکی از مهم‌ترین و موثرترین عناصر برای کاهش احتمال شناسایی در نظر گرفته شده بود. اما حتی خود این حرکت شبانه هم به شکل یک کاروان منظم و پشت سر هم نبود، بلکه به صورت قطارهایی پراکنده با فاصله زمانی و مکانی مشخص طراحی شده بود، تا ستون عملیات از دید ناظران محلی هرگز به عنوان یک هدف واحد و منسجم قابل شناسایی نباشد. جالب‌تر اینکه ارتباط میان خودروها در حین حرکت به پایین‌ترین سطح ممکن کاهش یافته بود و تنها در ضروری‌ترین شرایط و آن هم به شکلی محدود و رمزگذاری‌شده، تبادل پیام صورت می‌گرفت.

در آخرین مرحله از این آماده‌سازی نفس‌گیر، تیم مستقر در تهران وارد وضعیت آماده‌باش کامل شد، یعنی همه اعضا در خانه‌های امن خود مستقر بودند و تنها یک کار داشتند منتظر ماندن برای دریافت سیگنال آغاز عملیات. این ارتباط با فرماندهی مرکزی صرفاً از طریق کانال‌های رمزگذاری‌شده و با پیام‌هایی بسیار کوتاه و خشک انجام می‌شد، پیام‌هایی که هیچ جزئیات اضافه‌ای نداشتند و یا فرمان «شروع» بودند یا «توقف»، نه چیز دیگر. همین سادگی و اختصار، خودش یک لایه دیگر از امنیت را ایجاد می‌کرد.

از لحظه‌ای که سیگنال شروع مخابره می‌شد، وظیفه تیم تا آخر روشن بود. انتقال فوری خودروها به نقاط از پیش تعیین‌شده، تحویل وسایل نقلیه به دست نیروهای عملیاتی، هدایت اولیه ستون حرکت در میان خیابان‌های آشنا و ناآشنای تهران، و تضمین اینکه همه نیروها بدون کوچکترین انحرافی وارد مسیر طراحی‌شده به سمت هدف بشوند. در واقع، این مرحله به روشنی نشان می‌داد که تیم داخلی تهران چیزی فراتر از یک گروه پشتیبانی ساده بود؛ آن‌ها حلقه حیاتی و نامرئی میان نیروهای نظامی واردشده از بیرون و اجرای موفق عملیات در محیط زنده و نفس‌کشنده شهری بودند.

اما ذهن طراحان این عملیات تنها به سناریوی موفقیت ختم نمی‌شد؛ آن‌ها به اندازه کافی واقع‌بین بودند که برای شکست هم طرحی بریزند. در کنار سناریوی اصلی، در اسناد محرمانه یک وضعیت اضطراری نیز پیش‌بینی شده بود: اگر به هر دلیلی عملیات لغو می‌شد، تیم موظف بود در کمترین زمان ممکن همه خانه‌های امن را تخلیه کند، تمام تجهیزات حساس را از بین ببرد یا در گوشه‌ای رها کند به گونه‌ای که اثری از آن‌ها برجای نماند، خودروها را پراکنده یا در نقاط مختلف رها کند، و آنگاه هر کدام از اعضا به صورت کاملاً فردی و جداگانه خود را از منطقه خارج کند. اصل اساسی و مثلث طلایی این سناریوی اضطراری این بود که هیچ نشانه‌ای، هیچ سرنخی، هیچ اثری از ساختار عملیاتی باقی نماند. این خروج باید چنان غیرمتمرکز، چنان سریع و چنان بی‌سروصدا انجام می‌شد که هر گونه تلاش برای ردیابی شبکه از همان ابتدا محکوم به شکست باشد.

در پایان و وقتی همه این لایه‌ها را کنار هم می‌گذاریم، روشن می‌شود که عملیات نجات گروگان‌ها به هیچ وجه یک طرح ساده و صرفاً نظامی از جنس یورش آنی صرفا نظامی نبود، بلکه معماری پیچیده و چندلایه‌ای داشت که قلب تپنده آن، یک زیرساخت مخفی و ریشه‌دوانده اطلاعاتی در دل تهران بود. زیرساختی که شامل ورود مخفیانه، ایجاد خانه‌های امن، سازماندهی لجستیک شهری، طراحی مسیرهای حرکتی با انعطاف بالا، کنترل وسواس‌گونه ارتباطات، و حتی پیش‌بینی سناریوی شکست می‌شد.

 

ارسال نظر

خبر‌فوری: قطع اینترنت مسکو و رفت‌آمدهای مشکوک | چرا تدابیر امنیتی پوتین تشدید شده است؟ | در کرملین چه خبر است؟