به مناسبت سالروز کودتای ۲۸ مرداد

پشت پرده حادثه‌ای که باعث جنگ ایران و آمریکا تا امروز شد

چرا ۲۸ مرداد رخ داد؟ آیا این حادثه ضروری بود یا امکانی؟ آیا اگر مصدق و شاه اقدامات مرتکب شده را مرتکب نمی شدند، این کودتا رخ می داد؟

پشت پرده حادثه‌ای که باعث جنگ ایران و آمریکا تا امروز شد

نام ۲۸ مرداد همیشه با کودتای وسیع و پیچیده علیه دولت ملی مصدق گره خورده است. برخی گمان دارند که این کودتا حادثه ای است مربوط به گذشته. اما تحلیلگران دقیق به خوبی می دانند که تاثیرات این حادثه فراتر از تاریخ است و تا امروز نیز ادامه دارد. بی راه نیست اگر وضعیت فعلی کشور و دشمنی بزرگ تهران و واشنگتن را معلول حوادث پس از 28 مرداد بدانیم. کودتای آمریکایی – انگلیسی ۲۸ مرداد عزل مصدق، اعدام حسین فاطمی، آغاز دورۀ ساواک و سرکوب، همه و همه سبب کاشته شدن عداوتی عمیق در وجود مردم ایران گردید؛ عداوتی نسبت به آمریکا و غرب که تا امروز نیز ادامه دارد و صد البته که اقدامات رخ داده توسط آمریکا در این سال ها، از تحریم، ترور گرفته تا جنگ نیز همه و همه در شکل گیری این وضعیت و کورتر شدن گره دیپلماتیک نقش داشته است.

 اما چرا ۲۸ مرداد رخ داد؟ فلسفه تاریخ می تواند به این مساله پاسخ دهد. بسته به دیدگاهی که در فلسفه تاریخ به آن تعلق خاطر داشته باشیم، پاسخ ما به این پرسش متفاوت است. حداقل دو پاسخ به کلی متفاوت و حتی متناقض به این مساله داده می شود؛ دو پاسخی که معلول فلسفۀ متفاوتی است که دانشمند، مورخ یا تحلیلگر به آن تعلق خاطر داشته باشد:

الف. دیدگاه توماس کارلایل: اصالت حادثه یا امکان

توماس کارلایل، مورخ بریتانیایی قرن 18 میلادی در کتاب مشهور خود، (Heroes and Hero-worship) تاکید دارد که «تاریخ جهان چیزی جز زندگینامه مردان بزرگ نیست». به باور او، این قهرمانان (از پیامبران و شاعران تا پادشاهان و انقلابیون) هستند که با بینش و اراده خود، مسیر تاریخ را رقم می ‌زنند و توده‌ مردم باید آنها را بپرستند و رهبری ‌شان را بپذیرند. در واقع، کارلایل معتقد است حوادث، رویدادها و به خصوص تصمیمات قهرمانان است که تاریخ را شکل می دهد و چنین نیست که قواعدی پیشینی و ضروری بر حرکت تاریخ حکمفرما باشد. به همین دلیل، می توان تاریخ را امری «امکانی» (Contingent) دانست. برای مثال، اینکه فرانسه در قرن 19 و پس از انقلاب، تبدیل به یک امپراتوری شود نه امری ضروری و پیشنی بلکه امری امکانی بود که می توانست رخ ندهد و اگر رخ داده فقط به دلیل اراده قهرمانانی مثل ناپلئون بوده است. به بیان دیگر، اگر ناپلئون در قرن 18 و 19 به دنیا نمی آمد، تاریخ مسیری دیگر را می پیمود. چنین مساله ای در مورد ایران و کوروش، آلمان و بیسمارک، چین و کنفوسیوس، یونان و سقراط و ... نیز قابل تکرار است.  

ب. دیدگاه هگل: اصالت ضرورت

هگل، فیلسوف شهیر آلمانی و مولف کتاب های «پدیدارشناسی ذهن» و «علم منطق» عقیده ای به کل، متفاوت از کارلایل دارد. او تاریخ را فرایندی عقلانی، دیالکتیکی و جبری می‌ داند که در آن، «روح کلی» (یا عقل مطلق) با طی مراحل سه‌گانه‌ تز، آنتی‌تز و سنتز، به خودآگاهی دست می ‌یابد. قاعده‌ این مسیر، «حیله‌ عقل» است؛ یعنی انسان‌ها با انگیزه‌ های شخصی، جاه‌طلبی و احساسات خود دست به عمل می ‌زنند، اما این روح کلی است که از طریق همین امیال فردی به عنوان ابزاری برای پیشبرد هدف نهایی خود استفاده می ‌کند. به باور هگل، تاریخ نه محصول اراده و تصمیم قهرمانان و رویدادها و حوادث امکانی بلکه حاصل «منطقی ضروری وعقلانی» است. برای مثال، اینکه ناپلئون در دوم دسامبر سال ۱۸۰۴ تاجگذاری کند، یک امر ضروری است و اگر ناپلئون در قرن 18 به دنیا نیامده بود، تاریخ یکی مثل ناپلئون را به وجود می آورد تا تاجگذاری کند. در واقع، قدرت گرفتن ناپلئون و ایضا سقوطش یک ضرورت تاریخی بوده و ربطی به اقدامات قهرمانانه خود ناپلئون ندارد. چنین است وضعیت سایر بزرگان تاریخ. ظهور زرتشت در ایران، بودا در هند، کنفوسیوس در چین، ژولیوس سزار در رم، اسکندر در مقدونیه و ... همه و همه معلول ضرورت های تاریخی بوده و ظهور آنها در جغرافیا و تاریخ های فوق الذکر نه از سر حادثه بلکه ضرورت بوده است.

کودتای ۲۸ مرداد در دو فلسفه اصالت امکان و ضرورت

اگر بخواهیم از دو منظر اصالت امکان و ضرورت به ماجرای کودتای 28 مرداد نگاه کنیم به نتایجی جالب می رسیم. از منظر کارلایلی، وقوع حادثه ۲۸ مرداد نه یک ضرورت تاریخی بلکه امر ممکنی بود که می توانست رخ ندهد؛ البته اگر مصدق، شاه، حزب توده، غربی ها و ... کارهایی را که قبل از ۲۸ مرداد انجام دادند، انجام نمی دادند. از این منظر حتی اولین برخورد فردی مثل قوام السلطنه با محمدرضا پهلوی نیز در شکل گیری کودتا تاثیرگذار بوده است. روایت است که قوام در نخستین دیدارش با شاه جوان (پس از تاجگذاری) به او گفت: «ماشاءالله اعلی حضرت چه بزرگ شده اند!» این سخن باعث رنجش شاه و بدبینی او نسبت به سیاستمدار زیرکی مانند قوام شد. این مساله سبب شد که قوام از چشم شاه بیفتد و تلاش کند جلوی قدرت گرفتن زیاد او را بگیرد. این امر نیز سبب اعتماد شاه به جبهه ملی و مصدق شد و زمینه را برای قدرت گرفتن او فراهم کرد. این نیز آرام آرام مسیر کودتا را هموار کرد. شاید تمام این اتفاقات نمی افتاد اگر قوام آن روز با شاه چنین برخوردی را نمی کرد.

اما از منظر هگلی یا به عبارتی اصالت ضرورت، مساله متفاوت است. از این منظر، جریان تاریخ به سمتی رفت که وقوع کودتا در 28 مرداد ماه ضروری بود و حتی اگر مصدق و شاهی نبودند، تاریخ یک بدیل برای این دو با نام های متفاوتی می ساخت و تصمیماتشان را نیز به سمت  و سویی می برد که کودتا رخ دهد. از این منظر به جای تمرکز بر رفتارهای شخصی شاه و مصدق و قوام و ... باید روی جریان های اصلی تاریخ ایران در آن زمان، مانند تغییرات طبقاتی، ظهور طبقه متوسط شهرنشین بعد از قدرت گرفتن رضا شاه، ورود استعماری انگلیس به کشورهای نفت‌خیز خاورمیانه و ... تمرکز کرد و وظیفه مورخ تشخیص این جریان های کلی و ضروری و پیدا کردن نسبت میان آنها است نه غور و تامل روی برخورد شخصی شاه و قوام در یکی از روزهای بهاری دهه 20.

در واقع، از منظر هگلی، کودتای 28 مرداد بیش از همه معلول یکی از جریان های زیر یا ترکیبی از آنها است:

الف. ظهور سوسیالیسم در ایران بعد از انقلاب اکتبر و ظهور حزب توده و نزدیک شدن این حزب به مصدق و تحریک شدن غرب.

ب. ظهور طبقه متوسط شهری در ایران و سرکوب این طبقه توسط رضاشاه به علت گرایش های انقلابی شان و تنفر نسبی آنان از پهلوی ها و بالطبع، نزدیک شدن بیشترشان به اپوزیسون (اعم از چپ ها و ملی گراها)

ج. شکل گیری ارتش نوین توسط رضاشاه و وابستگی این نهاد به سلطنت و بالطبع، عدم وفاداری نسبت به دولت مستقر و نزدیکی به نهاد سلطنت.

د. عدم وضوح قانون اساسی (از زمان مشروطه تا دهه 20) در رابطه با «مشروطیت» و مشخص نبودن این مساله که قوه مجریه زیرنظر «شاه» اداره می شود یا «نخست وزیر» و آیا شاه صرفا باید سلطنت کند یا می تواند وارد اجرای قانون و حکومت هم بشود.

ه. ورود خاورمیانه به عصر پسانفت و برقراری رابطه جدید با کشورهای خاورمیانه.

به هر روی، از هر کدام از این دو منظر به مساله نگاه کنیم به یک نتیجه مهم دست می یابیم: ایران با کودتای 28 مرداد وارد یک دوره تاریخی شد؛ دوره ای که آن را وارد مرحله ای بی بازگشت کرد.

ارسال نظر

خبر‌فوری: چرا داریوش اقبالی دارد فُحش می‌خورد؟ | چرا «توهم توطئه» داریوش جنجالی شد؟