ام‌کلثوم چرا عاشق رباعیات خیام شد؟ ماجرای یک آواز ماندگار

نیمه‌شبی در قاهره، شاعری که سال‌ها با رباعیات خیام زندگی کرده بود، به دنبال راهی می‌گشت تا صدای قرن‌ها پیش یک شاعر ایرانی را به گوش مردمان روزگار خود برساند. آن‌سوی این جست‌وجو، ام‌کلثوم ایستاده بود؛ بانویی که صدایش می‌توانست شعر را از صفحه کتاب بیرون بیاورد و به خاطره جمعی یک ملت بسپارد. این‌گونه بود که خیام، از مسیر ترجمه و موسیقی، به یکی از ماندگارترین آوازهای جهان عرب راه یافت.

ام‌کلثوم چرا عاشق رباعیات خیام شد؟ ماجرای یک آواز ماندگار

به گزارش دیروزبان، عمر خیام برای رسیدن به قلب مخاطبان عرب‌زبان، نه راهی کوتاه در پیش داشت و نه مسیری مستقیم. قرن‌ها از روزگاری که شاعر و دانشمند نیشابوری رباعیاتی درباره زندگی، مرگ، گذر زمان و راز هستی می‌سرود گذشته بود. شعر او از مرزهای زبان فارسی عبور کرده و در اروپا نیز شهرت یافته بود؛ به‌ویژه پس از آن‌که ادوارد فیتزجرالد در قرن نوزدهم، برداشتی شاعرانه از رباعیات او را به زبان انگلیسی منتشر کرد. اما برای آن‌که خیام در جهان عرب به صدایی آشنا تبدیل شود، به شاعری نیاز بود که بتواند اندیشه‌های او را در قالبی تازه بازآفرینی کند.

این نقش را احمد رامی، شاعر مصری، بر عهده گرفت؛ مردی که آشنایی‌اش با خیام به سال‌های جوانی بازمی‌گشت. رامی از همان نخستین برخوردها با ترجمه‌های رباعیات، احساس می‌کرد با شاعری روبه‌روست که زبانش از مرز زمان و جغرافیا فراتر می‌رود. او به‌تدریج به مطالعه زبان فارسی روی آورد تا بتواند به سرچشمه شعر خیام نزدیک‌تر شود. سرانجام، ترجمه منظوم او در سال ۱۹۲۴ منتشر شد؛ اثری که بعدها با اجرای ام‌کلثوم به یکی از مشهورترین بازآفرینی‌های عربی رباعیات خیام تبدیل شد. البته ترجمه رامی صرفاً انتقال واژه‌های فارسی به عربی نبود؛ او شعرها را با ذوق و زبان شاعرانه خود بازپرداخت و در این مسیر از ترجمه‌های پیشین، از جمله روایت انگلیسی فیتزجرالد، نیز تأثیر پذیرفت.

ام‌کلثوم و آرزوی خواندن شعر خیام

اما چرا ام‌کلثوم، که با ترانه‌ها و قصاید عربی جایگاهی بی‌همتا در موسیقی مصر پیدا کرده بود، سراغ شاعری ایرانی رفت؟

پاسخ را باید در علاقه او به شعر و در ظرفیت‌های خود رباعیات جست‌وجو کرد. خیام از زندگی سخن می‌گفت؛ از روزهایی که بی‌خبر می‌گذرند، از مرگی که فرصت را محدود می‌کند و از انسانی که در برابر رازهای جهان، هم پرسشگر است و هم حیران. این مضمون‌ها برای مخاطبی که عربی می‌شنید، بیگانه نبودند. زبان تازه، شعر را به سرزمینی دیگر برده بود، اما پرسش‌های اصلی همچنان انسانی و جهان‌شمول باقی مانده بودند.

در روایتی که نعمت احمد فؤاد، پژوهشگر مصری، در آثار خود درباره احمد رامی و ام‌کلثوم نقل کرده، علاقه این خواننده به خیام پیش از اجرای مشهور رباعیات نیز آشکار است. ام‌کلثوم در گفت‌وگویی با مجله «دنیا الفن» در سال ۱۹۴۷، خیام را شاعری توصیف کرده بود که شعرش همچون سرودی شیرین در قلب انسان‌ها طنین می‌اندازد. این اظهار علاقه نشان می‌دهد که انتخاب خیام تصمیمی ناگهانی و صرفاً حاصل پیشنهاد یک آهنگساز نبود؛ ام‌کلثوم از پیش با نام و جهان شعری او ارتباط برقرار کرده بود.

نغمه‌ای که ریاض سنباطی برای خیام ساخت

در این میان، ریاض سنباطی وارد ماجرا شد؛ آهنگسازی که توانایی ویژه‌ای در ساختن ملودی‌های بلند و پرپیچ‌وخم برای قصاید کلاسیک داشت. او رباعیات ترجمه‌شده رامی را خواند و ساختن آهنگی بر پایه آن‌ها را آغاز کرد. یکی از بیت‌هایی که توجهش را جلب کرد، با مضمون فرونشاندن آتش دل و گذر روزگار همچون ابر، زمینه نخستین تجربه‌های آهنگسازی او را فراهم آورد.

سنباطی ماه‌ها با رباعیات کلنجار رفت و بخش‌های مختلفی از آن‌ها را به موسیقی سپرد. وقتی سرانجام ملودی‌ها را برای ام‌کلثوم اجرا کرد، ماجرا شکل تازه‌ای به خود گرفت. بر اساس روایتی که از سنباطی در کتاب نعمت احمد فؤاد نقل شده، ام‌کلثوم پس از شنیدن آهنگ، چنان مشتاق ادامه کار شد که همان شب به دنبال احمد رامی گشت تا شعرها را برای اجرای نهایی انتخاب کنند.

این بخش از روایت، نقطه تلاقی سه ذوق متفاوت است: خیام با اندیشه‌های فلسفی و نگاه تأمل‌برانگیزش به زندگی؛ رامی با توانایی تبدیل شعر فارسی به کلامی خوش‌آهنگ در زبان عربی؛ و سنباطی با موسیقی‌ای که می‌توانست به این کلمات فرصت نفس کشیدن بدهد. ام‌کلثوم نیز صرفاً مجری اثر نبود؛ در انتخاب و تنظیم ترتیب رباعیات نقش داشت و از میان مجموعه گسترده شعرها، بخش‌هایی را برگزید که با شخصیت هنری و توانایی‌های آوازی‌اش تناسب بیشتری داشتند.

شبی که خیام در قاهره آواز خواند

سرانجام، پنجشنبه ۷ دسامبر ۱۹۵۰، ام‌کلثوم برای نخستین بار «رباعیات الخیام» را در تماشاخانه باغ ازبکیه قاهره اجرا کرد. آغاز اثر با این عبارت عربی در حافظه شنوندگان ماند: «سمعت صوتاً هاتفاً فی السحر»؛ یعنی «سحرگاه صدایی نداگر شنیدم».

از همان آغاز، شنونده با قصیده‌ای معمولی روبه‌رو نبود. موسیقی سنباطی به شعر فضایی تأمل‌برانگیز می‌داد و صدای ام‌کلثوم، با فراز و فرودهای طولانی و مکث‌های حساب‌شده، کلمات را از سطح یک ترجمه ادبی فراتر می‌برد. شعر خیام در این اجرا نه به فارسی، بلکه به عربی شنیده می‌شد؛ با این حال، مضمون‌هایی چون ناپایداری عمر، جست‌وجوی معنا و مواجهه انسان با سرنوشت، قدرت ارتباط خود را حفظ کرده بودند.

البته آنچه مخاطبان عرب‌زبان شنیدند، بازتابی بی‌واسطه از تمام رباعیات فارسی خیام نبود. این اثر حاصل انتخاب، ترجمه و بازآفرینی ادبی بود؛ روایتی تازه از خیام که رامی و ام‌کلثوم با همراهی سنباطی شکل داده بودند. همین ویژگی، بخشی از اهمیت فرهنگی آن است: شعر شاعری ایرانی توانست در زبان و موسیقی سرزمینی دیگر زندگی مستقلی پیدا کند.

پس از اجرای نخست، «رباعیات الخیام» بارها در کنسرت‌های ام‌کلثوم در مصر و کشورهای دیگر اجرا شد و در شمار آثار ماندگار کارنامه او قرار گرفت. ترجمه رامی نیز به واسطه همین آواز شهرت گسترده‌تری یافت؛ چنان‌که برای بسیاری از شنوندگان عرب، خیام با همان کلمات و ملودی شناخته شد.

ارسال نظر