اجماعسازی برای دور تازه حملات | از تاسیسات هستهای تا نفت؛ آمریکا چه گزینههایی دارد؟
تحولات تازه در پرونده هستهای ایران و بازگشت این موضوع به کانون توجه شورای امنیت سازمان ملل، میتواند نشانه تغییر مرحلهای در رویکرد آمریکا باشد؛ تغییری که در آن دیپلماسی بهتنهایی ابزار اصلی نیست و فشارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
به گزارش دیروزبان، واشنگتن در چنین شرایطی احتمالا به دنبال ایجاد وضعیتی است که در آن تهران، هزینه ادامه مسیر کنونی را بیش از گذشته احساس کند. هدف این رویکرد، الزاما آغاز یک جنگ گسترده نیست؛ بلکه میتواند ایجاد فشار تدریجی و افزایش هزینهها با هدف تغییر محاسبات تصمیمگیران ایرانی باشد.
از فشار سیاسی تا گزینه نظامی
یکی از ویژگیهای چنین راهبردی، حرکت مرحلهای میان گزینههای مختلف است. در پایینترین سطح، فشار میتواند بر محدودکردن ظرفیتهای هستهای و نظامی ایران متمرکز شود؛ اقدامی که ممکن است از طریق عملیات محدود، حملات نقطهای یا افزایش فشار اطلاعاتی و امنیتی دنبال شود.
در این چارچوب، برخی تحلیلها از احتمال هدف قرار گرفتن تأسیسات زیرزمینی و مستحکم، از جمله مناطقی مانند «کوه کلنگ»، سخن میگویند. اهمیت چنین اهدافی تنها به خسارت فیزیکی آنها محدود نیست. حمله به یک مرکز زیرزمینی میتواند این پیام را منتقل کند که عمق و استحکام تأسیسات، لزوما به معنای مصونیت آنها در برابر توان عملیاتی آمریکا نیست.
چنین اقدامی، در صورت وقوع، میتواند بیش از آنکه مقدمهای برای جنگی فراگیر باشد، بخشی از یک عملیات بازدارنده تلقی شود؛ عملیاتی که هدف آن ایجاد شوک محاسباتی و جلوگیری از ادامه روندی است که واشنگتن آن را تهدیدزا میداند.
یورش به سفره خانوار
گزینههای سختتری هستند که میتوانند وارد میدان شوند. در این مرحله، اقتصاد ایران به یکی از مهمترین نقاط آسیبپذیر تبدیل خواهد شد.
زیرساختهای نفتی، مراکز صادراتی و مسیرهای انتقال انرژی در جنوب ایران از جمله اهدافی هستند که در سناریوهای تشدید فشار مورد توجه قرار میگیرند. منطق چنین رویکردی روشن است: کاهش درآمدهای نفتی میتواند منابع مالی دولت را محدود کرده و همزمان توانایی تهران برای حمایت از متحدان منطقهای خود را تحت فشار قرار دهد.
این سناریو را میتوان نوعی جنگ فرسایشی دانست؛ جنگی که در آن هدف، اشغال سرزمین یا ورود به یک درگیری زمینی گسترده نیست، بلکه افزایش تدریجی هزینههای اقتصادی و عملیاتی برای طرف مقابل است.
خطر عبور از خط قرمز
اما نقطهای که میتواند معادله را وارد مرحلهای بسیار خطرناکتر کند، گسترش مستقیم تقابل به منافع و نیروهای آمریکایی در منطقه است. اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که توان ضربهزنی ایران به نیروها یا منافع آمریکا در کشورهای منطقه افزایش یافته، احتمال حرکت به سمت گزینههای شدیدتر بیشتر خواهد شد.
در این سطح، حمله به مراکز فرماندهی، عملیات سایبری علیه نهادهای امنیتی و اقدامات هدفمند علیه ساختارهای تصمیمگیری میتواند در دستور کار قرار گیرد. چنین اقداماتی، برخلاف حملات محدود به زیرساختها، مستقیما با ساختار سیاسی ایران ارتباط پیدا میکند و به همین دلیل خطر واکنش متقابل را نیز افزایش میدهد.
آینده در گرو مدیریت چرخه واکنش
با این حال، هیچیک از این سناریوها را نمیتوان قطعی دانست. مسیر تحولات به واکنش تهران، محاسبات واشنگتن و همچنین رفتار بازیگران منطقهای و بینالمللی بستگی خواهد داشت.
مهمترین مسئله در این میان، شکلگیری یک چرخه اقدام و واکنش است؛ چرخهای که در آن یک حمله محدود میتواند با واکنش متقابل مواجه شود و پاسخ طرف مقابل، مرحله بعدی فشار را فعال کند.
از این منظر، آینده تقابل ایران و آمریکا تنها به تعداد موشکها، هواپیماها یا میزان توان اقتصادی دو طرف وابسته نیست. مسئله مهمتر، توانایی هر دو طرف برای کنترل سطح تنش و جلوگیری از تبدیل اقدامات محدود به یک زنجیره غیرقابلکنترل است.
در نهایت، مرز میان «بازدارندگی» و «جنگ» در چنین شرایطی باریک است و هر تصمیم میتواند طرفین را یک گام به سوی مرحلهای ناشناختهتر ببرد.