روانشناسی بیکفایتی نظامی
مردی که شکستهای پیت هگست را ۵۰ سال پیش پیشبینی کرد
نیمقرن پیش، نورمن اف. دیکسون، روانشناس بریتانیایی، کتابی را منتشر کرد که در زمان خود تلاشی جسورانه برای پاسخ به یک پرسش تاریخی و آزاردهنده بود: چرا ارتشها و فرماندهان بزرگ نظامی، با وجود برخورداری از تحصیلات عالی، بارها مرتکب اشتباهات فاجعهبار میشوند؟
به گزارش دیروزبان به نقل از اکونومیست، کتاب «درباره روانشناسی بیکفایتی نظامی» با کالبدشکافی شکستهای تاریخی ارتش بریتانیا نشان داد که ریشه بحرانها نه در کمهوشی، بلکه در ساختار ذهنی و شخصیتی فرماندهانی است که سیستمهای سنتی پرورش میدهند. امروز، تحلیلهای این کتاب کلاسیک به شکلی شگفتانگیز با عملکرد پیت هگست، وزیر دفاع ایالات متحده و چالشهای جاری در پنتاگون همخوانی پیدا کرده است.
کارخانهای برای پرورش ذهنهای اقتدارگرا
دیکسون در پژوهش خود، نبردهای بزرگی چون جنگهای قرن نوزدهم افغانستان، نبرد کریمه، جنگ با بوئرها و فاجعه پاسچندیل در جنگ جهانی اول را بررسی کرد. نتیجهگیری او تکاندهنده بود: ارتشها به شکلی ساختاری مایلاند افرادی را به مدارج بالا ارتقا دهند که بیش از خلاقیت و هوش عملیاتی، به انضباط ظاهری، سنتگرایی، اطاعت محض و نمایش اقتدار پایبندند.
دیکسون این پدیده را «تشریفات بیهوده نظامی» مینامد؛ وسواسی افراطی نسبت به رژه، ظاهر سربازان، مقررات بوروکراتیک و حفظ سلسلهمراتب. در حالی که این ویژگیها در زمان صلح به حفظ نظم کمک میکنند، در شرایط بحرانی جنگهای مدرن، انعطافپذیری و قدرت تصمیمگیری خلاقانه را از فرمانده سلب میکنند. منتقدان معتقدند عملکرد امروز پیت هگست در راس وزارت دفاع آمریکا، تجسم عینی همین الگو است. هگست که سابقه خدمت در گارد ملی را دارد، به جای تمرکز بر دکترینهای نوین دفاعی و راهبردهای کلان نظامی، بخش عمدهای از انرژی خود را صرف کنترل ظاهر سربازان، سخنرانی درباره لزوم کوتاه کردن ریش و مو و انتشار ویدئوهایی از تمرینات بدنی خود کرده است.
هراس از نقد و سانسور رسانهای
یکی دیگر از شاخصهایی که دیکسون برای فرماندهان ناکارآمد برمیشمارد، ناتوانی مطلق در تحمل نقد و تلاش برای سرپوش گذاشتن بر واقعیتهاست. این ویژگی در دوران مدیریت هگست بر پنتاگون نمودی آشکار یافته است. در جریان تنشهای نظامی با ایران، او رسانههای مستقلی را که گزارشهایی ناهمسو با مواضع رسمی منتشر میکردند، «غیرمیهنپرست» خواند و به انتقادات نمایندگان کنگره با تندی و عصبانیت پاسخ داد.
پیامد این رویکرد، انسداد مجاری اطلاعرسانی در پنتاگون بوده است؛ خبرنگاران باسابقه از دسترسی به اطلاعات کلیدی محروم شدهاند، نشستهای مطبوعاتی منظم به حالت تعلیق درآمده و آمارهای مربوط به تلفات و خسارات بدون ارائه توضیحات شفاف تغییر میکنند؛ رفتاری که هدف آن حفظ ظاهرِ بیعیبونقص ارتش در برابر افکار عمومی است.
بحران مردانگی افراطی
دیکسون معتقد بود ترس ناخودآگاه از زیر سؤال رفتن «مردانگی»، نقشی تعیینکننده در تصمیمگیریهای فرماندهان سنتی ایفا میکند. این ویژگی خود را در قالب مخالفت با حضور زنان در ارتش، حساسیت بیمارگونه به کلیشههای جنسیتی و تمرکز بر قدرت بدنی خام نشان میدهد. در پنتاگون تحت هدایت هگست، این الگو در قالب تصمیماتی چون اجباری کردن آزمایشهای تستوسترون برای نیروهای رزمی و تلاش برای محدود کردن ارتقای افسران زن بازتولید شده است.
این ذهنیت اقتدارگرا و انعطافناپذیر، از نگاه دیکسون به یک نقطه ضعف استراتژیک دیگر نیز میانجامد: دستکم گرفتن توان دشمن و ناتوانی در پیشبینی سناریوهای غیرمنتظره. نمونه بارز این تحلیل، غافلگیری پنتاگون در شبیهسازیهای مربوط به بحران تنگه هرمز و رویارویی نظامی با ایران است؛ جایی که با وجود سالها مطالعه، آمادگی عملیاتی لازم برای مقابله با استراتژیهای ناهمتراز دشمن وجود نداشت.
تکنولوژیستیزی و عقبماندگی در نبردهای مدرن
کتاب «روانشناسی بیکفایتی نظامی» همچنین هشدار میدهد که فرماندهان اقتدارگرا معمولا در برابر پذیرش نوآوریهای تکنولوژیک مقاومت میکنند. این ضعف امروز در حوزه تسلیحات پهپادی آمریکا خود را نشان داده است. در حالی که نبردهای سالهای اخیر، به ویژه جنگ اوکراین، اهمیت حیاتی پهپادهای ارزانقیمت و تاکتیکی را ثابت کرده، ارتش آمریکا همچنان در زنجیره تولید انبوه این فناوری عقبتر از نیازهای روز حرکت میکند.
این ایستایی تا حد زیادی ناشی از ترجیحات استراتژیک دولت دونالد ترامپ و هگست بود که پیشنهادهای همکاری مشترک با اوکراین در حوزه پهپاد را رد کرده و بودجههای کلان را به سمت صنایع نظامی سنتی نظیر ساخت ناوهای جنگی بزرگ و سامانههای قدیمی هدایت کردند.