هزینه سنگین یک خطای محاسباتی در کاخ سفید
توهم فروپاشی؛ آنچه «کارشناسان ایران» به کاخ سفید نگفتند
در حالی که تنشهای نظامی میان واشنگتن، تلآویو و تهران وارد فازهای فرسایشی شده، پرسشهای بنیادینی درباره شکستهای راهبردی آمریکا در این نبرد در محافل سیاسی آمریکا مطرح شده است.
به گزارش دیروزبان به نقل از آمریکن کانسرتیو، یکی از علل اصلی این بنبست، علاوه بر قدرت نظامی ایران، بلکه «خطای محاسباتی» فاحش سیاستگذاران آمریکایی در شناخت ماهیت ساختار سیاسی و اجتماعی ایران است. به نوشته این رسانه واشنگتن قربانی توصیههای «کارشناسانی» شده که بدون درک عمیق از ایران، نسخههای شکستخوردهای را برای خاورمیانه تجویز کردهاند.
جنگِ فاقد حمایت عمومی و راهبرد مشخص
آمارها گویای شکافی عمیق میان سیاستهای کاخ سفید و افکار عمومی آمریکاست. طبق نظرسنجیهای رویترز/ایپسوس در اوت، تنها ۳۵ درصد از آمریکاییها از درگیری نظامی با ایران حمایت میکنند؛ رقمی که در پنج ماه گذشته تغییر معناداری نداشته است. فراتر از نارضایتی عمومی، هزینههای سرسامآور ۳۷.۵ میلیارد دلاری این جنگ، فشاری مضاعف بر مالیاتدهندگان وارد کرده است. اما فراتر از هزینههای مالی و سیاسی، آنچه بیش از همه در واشنگتن غایب است، یک «راهبرد خروج» یا حتی یک چشمانداز روشن برای پایان این مناقشه است.
صنعتِ «ایرانشناسیِ» ناکارآمد
این رسانه در گزارش خود انگشت اتهام را به سمت نهادهایی میگیرد که دهههاست روایتی تکبعدی از ایران ارائه دادهاند؛ جریانهایی مانند «بنیاد دفاع از دموکراسیها» و «اتحاد علیه ایران هستهای». به باور نویسنده، این اندیشکدهها با ترویج رویکرد «فشار حداکثری»، سیاستگذاران آمریکایی را به این باور غلط رساندند که ایران کشوری در آستانه فروپاشی است که تنها با یک ضربه نظامیِ قاطع، سقوط خواهد کرد.
کته تأملبرانگیز اینجاست که در بسیاری از موارد، مشاورانی که به عنوان «کارشناسان ایران» در واشنگتن نفوذ داشتند، از فقدان اولیه مهارتهای زبانی (دانش زبان فارسی) و یا تجربه زیسته در ایران رنج میبردند. این فاصله عمیق میان واقعیتهای میدانی و تحلیلهای پشتِ درهای بسته، باعث شد تا کاخ سفید در یک «اتاق پژواک» گرفتار شود که در آن، تنها نظراتی شنیده میشد که با پیشفرضهای آنها همخوانی داشت.
اشتباه محاسباتی؛ ایران، عراق نیست
محور اصلی نقد این رسانه مقایسه ساختار سیاسی ایران با نمونههای پیشین مانند عراق یا افغانستان است. واقعیت این است که ساختار سیاسی ایران، چندلایه و پیچیده است. نهادهای غیرنظامی، علیرغم تمامی مشکلات زیرساختی، همچنان به کارکرد خود ادامه میدهند و توانستهاند پس از پنج دهه تحریم، به سطحی از خودکفایی در بخشهای کشاورزی و صنعتی دست یابند.
علاوه بر این، «مداخله خارجی» در حافظه تاریخی ایرانیان، پیوندی ناگسستنی با استقلالطلبی دارد. حملات نظامی، برخلاف محاسبات واشنگتن، نه تنها منجر به گسست میان جامعه و حکومت نشد، بلکه در بسیاری از مقاطع، غرور ملی و حساسیتهای تاریخی نسبت به مداخلات خارجی را برانگیخت.
درسهای فراموششده
جنگی که بر پایه توهم «فروپاشی سریع» بنا شده باشد، محکوم به فرسایش است. واشنگتن با نادیده گرفتن پیچیدگیهای ساختاریِ جامعه و حکومت در ایران، خود را در منجلابی گرفتار کرده که نه راه پیش دارد و نه راه پس. تاریخ نشان داده است که پیروزی در نبردهای راهبردی، بیش از آنکه به قدرت آتشباری وابسته باشد، به شناخت دقیق از «دشمن» نیاز دارد؛ چیزی که تصمیمگیرندگان آمریکایی در این کارزار، به شکلی بنیادین از آن غفلت کردهاند. این بنبست، نه یک شکست نظامی، بلکه محصول یک ناکامی اطلاعاتی و تحلیلی در بالاترین سطوح سیاست خارجی آمریکاست.