وقتی نفت دیگر قدرت سابق را ندارد | چرا افزایش قیمت نفت به سود ایران نیست؟
دو مناسبت تاریخی و یک واقعیت امروزی؛ سه مقطع که اگرچه بیش از نیمقرن با یکدیگر فاصله دارند، اما همگی به یک موضوع مشترک بازمیگردند: قدرت نفت و نسبت ایران با آن.
در سپتامبر ۱۹۶۰، نمایندگان ایران، عراق، ونزوئلا، عربستان سعودی و کویت در بغداد گرد هم آمدند و سازمان کشورهای صادرکننده نفت، اوپک، را بنیان گذاشتند. هدف روشن بود: کشورهای نفتخیز میخواستند در برابر شرکتهای بزرگ نفتی، قدرت چانهزنی بیشتری داشته باشند و خود در تعیین قیمت و نحوه بهرهبرداری از مهمترین داراییشان نقش ایفا کنند.
اکنون، ۶۶ سال پس از آن نشست تاریخی، حتی درباره افول نقش اوپک و آینده این سازمان پرسشهایی مطرح است؛ پرسشهایی که در نهایت به یک مسئله بنیادی بازمیگردند: آیا رویای بنیانگذاران اوپک برای افزایش قدرت تولیدکنندگان نفت محقق شد؟
وقتی شاه در برابر فورد ایستاد
نقطه تاریخی دوم به سال ۱۹۷۵ بازمیگردد. در ۹ سپتامبر آن سال، جرالد فورد، رئیسجمهور وقت آمریکا، از محمدرضا پهلوی خواست از نفوذ ایران در اوپک برای جلوگیری از افزایش قیمت نفت استفاده کند.
نگرانی واشنگتن روشن بود. اقتصاد آمریکا، اروپا و ژاپن همچنان با تبعات تورمی و رکودی شوک نفتی ۱۹۷۳ دستوپنجه نرم میکرد و افزایش دوباره قیمت نفت میتوانست فشار بیشتری بر اقتصادهای صنعتی وارد کند.
اما شاه این درخواست را نپذیرفت. او در پاسخ به فورد استدلال کرد که تورم در کشورهای صنعتی بخش قابلتوجهی از قدرت خرید درآمدهای نفتی ایران را از بین برده و بنابراین افزایش قیمت نفت را منطقی دانست. چند روز بعد نیز اوپک افزایش ۱۰ درصدی قیمت نفت را تصویب کرد.
شاه بعدها باور داشت استقلال ایران در سیاست نفتی و مقاومت در برابر فشارهای غرب، در تغییر رفتار قدرتهای بزرگ نسبت به حکومت پهلوی بیتأثیر نبوده است. همین مسئله، پرسش دیگری را پیش میکشد: آیا سیاست نفتی شاه و ایستادگی او در برابر خواستههای غرب، در سرنوشت حکومت پهلوی نقشی داشت؟
هرمز؛ برگ برنده یا هزینه تازه؟
هفته نامه تجارت فردا در این باره نوشته است: امروز ایران بار دیگر نفت و موقعیت جغرافیایی خود را در معادله رویارویی با قدرتهای بزرگ به کار گرفته است؛ با این تفاوت که این بار تنگه هرمز نیز به اندازه نفت اهمیت پیدا کرده است.
جنگ و محاصره دریایی، صادرات نفت ایران را کاهش داده، اما اختلال در عبور نفتکشها از هرمز هم عرضه نفت منطقه را محدود و قیمت جهانی نفت را افزایش داده است. در ظاهر، ایران میتواند با افزایش ریسک در هرمز هزینه بیشتری به اقتصاد جهانی تحمیل کند؛ اما همین اقدام میتواند درآمدهای نفتی خود ایران را نیز کاهش دهد.
از سوی دیگر، تداوم ناامنی در هرمز ممکن است کشورهای منطقه را به سمت توسعه خطوط لوله، بنادر و مسیرهای صادراتی جایگزین سوق دهد؛ مسیری که در بلندمدت میتواند اهمیت راهبردی هرمز را کاهش دهد.
ذخایر نفتی، بدون درآمد، قدرت نیست
مسئله اصلی شاید همینجا باشد: داشتن نفت الزاما به معنای داشتن قدرت نفتی نیست. قدرت زمانی شکل میگیرد که یک کشور بتواند نفت خود را تولید کند، آزادانه بفروشد و درآمد حاصل از آن را به سرمایه، رشد اقتصادی و قدرت ملی تبدیل کند.
اکنون جهان از افزایش قیمت نفت و اختلال در خلیج فارس نگران است، اما ایران لزوماً نمیتواند به اندازه گذشته از نفت گرانتر سود ببرد.
بنابراین پرسش کلیدی این است: نفت و هرمز واقعا برای ایران قدرت میسازند، یا استفاده مستمر از آنها بهعنوان ابزار منازعه، در نهایت بخشی از همین قدرت را فرسوده میکند؟