این فرد مادورو را به آمریکاییها تحویل داد
به جرأت می توان گفت حتما خیانت داخلی دخالت داشته و فردی که اطلاعات را در اختیار آمریکاییها گذاشته، قطعاً از نزدیکان مادورو بوده است؛ حالا یا مسئول یا غیرمسئول، از نزدیکانی بوده که اطلاع داشته و مکان اقامت رئیس جمهور را در اختیار آمریکاییها گذاشت.....
به گزارش دیروزبان، یکی از اهداف آمریکا از حمله به ونزوئلا سرکوب رقبای خود یا حداقل مهار آنها در بعد جهانی است. رقبای آمریکا، چین و روسیه هستند که چین عمدتاً در حوزه اقتصادی و صنعتی فعال است، روسیه در حوزه نظامی و سیاسی، و البته جمهوری اسلامی ایران نیز در بعد ایدئولوژی در ونزوئلا و آمریکای لاتین. اتهام دولت ونزوئلا این است که به رقبای آمریکا در منطقه جای پا داده است؛ پای چین را در اقتصاد و صنعت و نفت و انرژی، پای روسیه رقیب دیگر ایالات متحده را در مسائل نظامی و پای ایران را به عنوان یک قدرت ایدئولوژیک منطقهای به مسائل امنیتی، نظامی، صنعتی و اقتصادی در آنجا باز کرده است. این برای ایالات متحده قابل تحمل نیست که در حوزه سرزمینی خود، شاهد حضور و فعالیت رقبایش باشد. اما چرا آمریکا برای مهار رقبای خودش از ونزوئلا شروع کرده است؟ اصلاً ونزوئلا چه ربطی به مسائل جهانی و رقبای آمریکا دارد؟
ونزوئلا کشوری ثروتمند در قاره آمریکاست و نفت آن مقام اول جهان را از نظر ذخایر شناسایی شده دارد. ونزوئلا حدود ۳۰۰ یا ۳۰۵ میلیارد بشکه ذخایر نفتی شناسایی شده دارد و معادن طلا، الماس، نقره، آهن و آلومینیوم نیز منابع عظیم این کشور محسوب میشود. ایالات متحده از دیرباز یعنی از زمان «دکترین مونروئه» تا پایان هزاره دوم یعنی تا قبل از روی کار آمدن هوگو چاوز که به عنوان یک چپگرا بر ونزوئلا مسلط بود، از این کشور آنچه میخواست بدون ممانعت میبرد.
بیشتر بخوانید:
راز خروج ۱۱۳ تن طلای ونزوئلا؛ گنج مادورو کجاست؟
چرا «مادورو» سه بار لباس عوض کرد؟
همبندیهای مادورو در زندان: سلطان مواد مخدر، یک متجاوز جنسی و یک قاتل خوشتیپ
در شرایط کنونی، آمریکا آمار تأمین چین از سمت ونزوئلا را دارد که هم در حوزه معدنی و هم در حوزه انرژی چقدر از آنجا ثروت میبرد؛ بنابراین برای مهار چین نیاز است از آنجا شروع کند. این که چرا آمریکا به سراغ ونزوئلا رفته است میتوانیم بگوئیم ونزوئلا از نظر آمریکاییها یک هدف آسانتر و سهلالوصولتری نسبت به چین و روسیه یا ایران است. لذا به سراغ ونزوئلا رفتند تا بتوانند زنجیره تأمین انرژی چین را کنترل کنند.
چین انرژی خود را از خلیج فارس و کشورهای منطقه، از جمله ایران و روسیه و همچنین ونزوئلا تأمین میکند و آنچه از ونزوئلا تأمین میشود، بالغ بر۸۰۰ تا ۹۰۰ هزار بشکه نفت در روز است. یعنی چیزی حدود ۹۰درصد نفت ونزوئلا؛ زیرا ۸۰ تا ۹۰درصد تولید فعلی نفت ونزوئلا را که به حدود یک میلیون بشکه کاهش پیدا کرده است چین با قیمت پایین از این کشور میخرد چون تحت تحریم است. چینیها به قول خودشان ریسک میکنند و ونزوئلا هم نیاز دارد که خودش را تأمین کند. تأمین این کشور هم وابسته به نفت و انرژی است، لذا اقتصاد ونزوئلا بیش از ۹۰درصد متکی به صادرات تک محصولی نفت است که عمده آن هم به آمریکا صادر شده است. هماکنون شرکت آمریکایی «شورون» روزانه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار بشکه نفت ونزوئلا را استخراج میکند و به آمریکا میبرد بیانگر این واقعیت است که آمریکا نیاز دارد زنجیره تأمین چین را کنترل کند.
سیاستی که نتوانستند در جنگ ۱۲روزه محقق کنند
از طرفی اگر موفق میشدند نظام جمهوری اسلامی ایران را در جنگ ۱۲ روزه سرنگون و تجزیه کنند، کنترل انرژی منطقه خلیج فارس را که هماکنون بین ۱۸ تا ۱۹ میلیون بشکه نفت به صورت روزانه از تنگه استراتژیک هرمز خارج میشود و به سمت کشورهای نیازمند از جمله چین و هند میرود، میتوانستند در اختیار بگیرند. اگر تنگه هرمز را تحت کنترل میگرفتند و ایران مانع آنها نمیشد و این جنگ ۱۲ روزه میتوانست هدف آنها را محقق کند، میتوانستند چین را تحت فشار قرار دهند.
از سه یا چهار ماه پیش ما شاهد هستیم به پالایشگاههای روسیه نیز حمله شد و جریان نفت به سمت چین را مختل کردند. بعد از پالایشگاهها به سراغ نفتکشهایی رفتند که نفت روسیه را برای چین میبردند و در دریای سیاه آنها را هدف قرار دادند. اینها بیانگر این واقعیت است که آمریکاییها حلقه دوم این زنجیره را هدف قرار دادند که روسیه است.
هدف سوم در این زنجیره، ونزوئلا است که کمتر از یک میلیون بشکه نفت روزانه به چین صادر میکند. اگر بتوانند بر ونزوئلا مسلط شوند و این زنجیره را تحت کنترل بگیرند یا مختل کنند، آن وقت میتوانند امیدوار باشند که در مذاکرات و چانهزنی با چین، پکن را به شدت تحت فشار بگذارند و مجبور کنند به خواستههای ایالات متحده تن بدهد تا این هدف را بتوانند محقق کنند. هدف آمریکا از حمله به ونزوئلا احیای یک جانبهگرایی است و آمریکا به دنبال احیای تک قطبی سازی جهانی است؛ نه اینکه سرنگونی مادورو هدف نباشد، اما آن بخش از تلاش برای سرنگونی او که با اتهام مبارزه با مواد مخدر آغاز شد، بیرون از آب کوه یخ است و بخش عمده و اصلی آن، ناپدید و زیر آب است. اتهام اصلی مادورو این است که پای رقبای آمریکا را به منطقه آمریکای لاتین باز کرده است. ونزوئلا حاضر نشد به آمریکا باج بدهد، اگرچه حاضر شد در مسائلی کوتاه بیاید اما آنها نپذیرفتند و گفتند این دولت باید کنار برود و دولتی دستنشانده مثل خانم «ماریا ماچادو» بر سر کار بیاید که از قبل هم اعلام کرده است اگر رئیس جمهور شود همه چیز را در اختیار آمریکا قرار خواهد داد.
آمریکا حالا که موفق شده است مادورو را سرنگون کند، اگر خانم ماچادو را بر سرکار بیاورد اول اینکه یک دولت مخالف را سرنگون کرده است، دوم اینکه دولت موافق و دستنشانده خودش را برای تأمین اهدافش بر سر کار میآورد، سوم اینکه ثروت ونزوئلا که در رأس آن انرژی و نفت است و معادن و ذخایر کمیاب و نایاب این کشور در اختیار آمریکاییها قرار میگیرد، چهارم اینکه ونزوئلا که از زمان چاوز توانسته قانون شکلگیری چپ نوین در منطقه را پایهگذاری کند و به کل منطقه گسترش دهد، به شدت تضعیف خواهد شد. البته، همانطور که می دانید ترامپ پس از ربایش مادورو از روی کار آمدن دولتی به ریاست ماچادو حمایت نکرده و به نظر می رسد در حال ارزیابی اوضاع است.
چپ نوین، آمریکا را به چالش کشیده است
ما شاهد هستیم که قبلا چپها انقلابیون و مبارزینی شناخته میشدند که مبارزه مسلحانه را برای به دست آوردن دولت یا قدرت در رأس اهدافشان قرار میدادند، ولی چپ نوین با روش دموکراتیک و انتخابات در کشورهای آمریکای لاتین به قدرت رسیده است، نه با کودتا یا توطئه یا زور. چاوز توانست با انتخابات به قدرت برسد اگر چه حتی علیه او کودتا و سه روز هم از قدرت خلع شد. او را دستگیر کردند اما با مقاومت مردمی، کودتا به شکست منجر شد و دوباره چاوز به قدرت دست یافت و در شرایطی که آمریکایی ها فکر میکردند دولتش محبوبیت مردمی ندارد، رفراندوم برگزار کرد و در رفراندوم هم پیروز شد. این چپ، در ونزوئلا شکل گرفته و از آنجا به کشورهای آمریکای لاتین گسترش پیدا کرده است و ما شاهد بودیم در موج اول به غیر از کشورهایی مثل مکزیک و کلمبیا عمده کشورهای منطقه رنگشان اصطلاحاً قرمز شد و چپگراها به قدرت رسیدند. فقط کلمبیا و مکزیک باقی مانده بودند که در موج دوم در عین ناباوری غربیها دولتهای چپگرا در این دو کشور هم به قدرت رسیدند و توانستند چپرا در کل منطقه گسترش دهند.
آمریکا اگر بتواند کانون چپگرایی را در منطقه به کنترل دربیاورد، در کل منطقه خواهد توانست جریان چپگرایی را به حاشیه براند یا مانع رسیدن به قدرت شود. مورد پنجم اینکه اگر آمریکا موفق شود بر ونزوئلا مسلط شود، مسیر یکجانبهگرایی برایش هموار میشود و این قدرتنمایی را به رخ دیگران خواهدکشید و دولتهای مخالف آمریکا از ترس اینکه ایالات متحده به آنها حمله و آنها را سرنگون کند مطمئناً با یک پسرفتی مواجه می شوند که در برابر خواست آمریکا مجبور به تمکین خواهند شد.
اینجا نقش قدرتهای جهانی و کشورهایی که پیشرو و محور هستند مثل ایران، در بعد منطقهای مهم است که مانع از این اقدام شوند. ششم اینکه اگر آمریکا موفق شود بر ونزوئلا مسلط گردد خواهد توانست بر چین فشار بیشتری وارد کند؛ یعنی آمریکا یکی از حلقههای زنجیره تأمین انرژی چین را به کنترل در میآورد و مسلماً فشار برچین را افزایش خواهد داد. آمریکا، چین را اگر از ونزوئلا اخراج نکند تحت فشار شدید و آزار و اذیت قرار خواهد داد و چینیها مجبور خواهند شد به آمریکا باج بدهند یا در چانهزنیها کوتاه بیایند و از اهداف دیگر چشمپوشی کنند. هفتم اینکه اگر آمریکا موفق به این کار شود فشار بر روسها را نیز بیشتر میکند.
امروز یکی از خطوط قرمز آمریکا برای اتهاماتی که به ونزوئلا وارد میکند، مانور قدرتی است که روسها در کارائیب و آمریکای لاتین میدهند و این برای آمریکاییها گران تمام شده است. لذا اگر آمریکا موفق به این کار شود مسلماً خاکریزی فرو خواهد ریخت که دسترسی آمریکا به روسیه و چین برای برخورد را هموارتر میکند.
عدم نیاز به نفت خلیج فارس
این تسلط به آمریکا اجازه میدهد نفت مورد نیاز خود و شرکایش را از منابع ونزوئلا تأمین کند، لذا در چنین شرایطی نیاز به نفت خلیج فارس حداقل برای کوتاه مدت کاهش پیدا خواهد کرد و خلیج فارس میتواند در شرایط امنیتی و نظامی قرار گیرد. در جنگ ۱۲ روزه دیدیم که فشار بر ترامپ بسیار بالا بود تا خلیج فارس امنیتی و نظامی نشود و دامنه جنگ به آنجا گسترش پیدا نکند تا احیاناً جریان نفت و انرژی مختل نشود.
هشتم این که ایالات متحده با تسلط بر ونزوئلا فشار را بر ایران افزایش خواهد داد و ما را از ونزوئلا اخراج و همکاری در حوزههای نظامی، صنعتی، اقتصادی، ایدئولوژیک و سیاسی بین ما و ونزوئلا را قطع خواهد کرد و خاکریزی که در آنجا فرو بریزد، راه برخورد با ما به این دلیل که نیاز به نفت خلیج فارس کاهش پیدا میکند حداقل برای کوتاه مدت هموار خواهد شد. شاهد بودیم که سقوط سوریه، راه برخورد و حمله صهیونیست ها به ما را هموار کرد و چنانچه خاکریزی به نام ونزوئلا نیز سقوط کند انجام این کار هموارتر خواهد شد.
بعضاً ما میشنویم حتی در محافل نخبگانی گفته میشود ونزوئلا چه ربطی به ما دارد؟ پاسخ این است که ما باید به فکر خودمان باشیم زیرا همانطور که سوریه با سقوطش به ما آسیب زد، سقوط ونزوئلا هم میتواند به ما آسیب وارد کند و راه برخورد آمریکاییها و غربیها با ما را هموار سازد. با این وجود ما میتوانیم بگوییم هدف اصلی آمریکا احیای یکجانبهگرایی بود و با چنین اتفاقی آمریکا میتواند به احیای یکجانبهگرایی و دکترین مونروئه در آمریکای لاتین امیدوار شود.
ربایش مادورو قابل پیش بینی بود
حملهای که آمریکا انجام داد و مادورو را ربود پیشبینی میشد. آمریکا زمانی که هنوز حمله را انجام نداده بود تصور و تحلیلش این بود که ما به محض اینکه وارد منطقه شویم مادورو از ترس فرار خواهد کرد یا تسلیم خواهد شد. ولی دیدیم که مادورو تسلیم نشد و فرار هم نکرد. مادورو گفت اگر شما خواهان جنگ و حمله به ما باشید ما مقاومت و دفاع خواهیم کرد و این بسیار مهم است که مقاومت و حتی کشتهشدن در راه وطن، آنها را تبدیل به نمادهایی مانند چگوارا و سیمون بولیوار خواهد کرد.
از طرفی پیشبینی ما قبل از حمله آمریکا این بود که حمله نظامی برای اشغال ونزوئلا فعلا در دستور کار نیست، زیرا آرایش نظامی که آنها گرفته بودند برای اشغال سرزمین نبود، بلکه برای زدن ضربات محدود اما هدفمند به اهداف حیاتی حساس و مهم بود. با اقدامی که آمریکاییها کردند، ثابت شد که سازمان سیا با کمک عناصر خودفروخته و خیانتکاری که در تاریخ آمریکای لاتین وجود داشتهاند، مادورو را ربود و در یک عملیات سریع به خارج از ونزوئلا انتقال داد. آمریکا با حملات هدفمندی که همزمان با این عملیات به مراکز نظامی و دولتی در ونزوئلا انجام داد توجهات را به این حملات هوایی جلب کرد تا نیروهای واکنش سریعش اقدام به ربایش رئیس جمهور ونزوئلا کنند.
به جرأت می توان گفت حتما خیانت داخلی دخالت داشته و فردی که اطلاعات را در اختیار آمریکاییها گذاشته، قطعاً از نزدیکان مادورو بوده است؛ حالا یا مسئول یا غیرمسئول، از نزدیکانی بوده که اطلاع داشته و مکان اقامت رئیس جمهور را در اختیار آمریکاییها گذاشت و این اتفاق افتاد.
تبعات حمله برای چین، روسیه و ایران
تبعات حمله به ونزوئلا برای ایران، روسیه و چینیها برکسی پوشیده نیست. البته لازم است اینجا چین را در رأس قرار دهیم زیرا چین و آمریکا رقیب یکدیگر هستند، نه ما و آمریکا. اگرچه ما با آمریکاییها در آمریکای لاتین و ونزوئلا رقابت داریم ولی چین در رأس است چون هدف چین است و باید چین را حساس کرد که در این شرایط اقدام موثرتر انجام دهد. سپس روسها هدف هستند و بعد از آنها ما هدف هستیم.
واقعیت این است که با یکجانبهگرایی آمریکا همه متضرر خواهند شد لذا لازم است کشورهای مختلف در برابر این یکجانبهگرایی و دخالت آشکار و حمله تجاوزکارانه به خاک یک کشور و ربایش رئیس جمهور آن بایستند تا به یک رویه تبدیل نشود. بخصوص در دوره ترامپ این اتفاق ممکن است برای کشورهای دیگر هم بیفتد، به همین دلیل این خط را باید همه کشورها با جدیت تمام دنبال و با آن مخالفت کنند تا بتوانیم جهانی امنتر داشته باشیم.