ایران معادلات منطقه را جابهجا کرد | حمله ایران به اسرائیل؛ آیا قواعد بازدارندگی در خاورمیانه تغییر کرد؟
درگیری دیروز و امروز میان ایران و اسرائیل میتواند یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیکی سالهای اخیر در خاورمیانه باشد؛ تحولی که پیامدهای آن احتمالا بهمرور زمان آشکارتر خواهد شد.
به گزارش دیروزبان به نقل از ریسپانسیبل استیت کرفت، آنچه رخ داده صرفا یک تبادل نظامی دیگر نیست، بلکه میتواند نشانهای از تغییر در قواعد بازدارندگی و خطوط تقابل منطقهای باشد.
این نخستین باری است که ایران پس از حمله اسرائیل به قلمرو کشوری دیگر ــ نه به خاک ایران ــ مستقیما به اسرائیل پاسخ میدهد. از این منظر، تهران صرفا از امنیت خود دفاع نکرده، بلکه نشان داده است که حمله به لبنان نیز میتواند واکنش ایران را در پی داشته باشد.
در سالهای گذشته، بازدارندگی ایران تا حدی بر این اصل استوار بود که هرگونه حمله مستقیم علیه آن بیپاسخ نخواهد ماند. اما اکنون که دامنه این بازدارندگی گستردهتر شده است. ایران نشان داده که حاضر است برای دفاع از متحدان منطقهای خود نیز از قدرت سخت استفاده کند.
اگر این برداشت درست باشد، تحولی کمسابقه در منطقه رخ داده است. طی چند دهه اخیر، کمتر قدرت منطقهای توانایی، ظرفیت و تمایل لازم برای ایجاد هزینه نظامی برای اقدامات اسرائیل علیه کشورهای دیگر را داشته است. این مسئله میتواند بر معادلات امنیتی و سیاسی منطقه اثر قابلتوجهی بگذارد.
این تحول همچنین ممکن است شکاف میان بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ را عمیقتر کند. طبق گزارشها، ترامپ تمایل ندارد که اسرائیل به این حمله پاسخ دهد؛ زیرا معتقد است چنین اقدامی میتواند چرخه درگیریها را طولانیتر و شدیدتر کند. گفته شده او اظهار داشته که امیدوار است اسرائیل از حمله متقابل خودداری کند، زیرا در غیر این صورت بحران میتواند بار دیگر وارد دوری بیپایان از تنش و درگیری شود.
ترامپ همچنین تأکید کرده که مذاکرات با ایران به مراحل حساسی رسیده و از نگاه او، احتمال دستیابی به توافقی مطلوب وجود دارد. به همین دلیل، او ظاهرا نمیخواهد تنشهای نظامی این روند را مختل کند.
اگر این نوع بازدارندگی به موضوع فلسطین نیز گسترش یابد، ممکن است تحولات مهمی در آینده مناقشه اسرائیل و فلسطین ایجاد شود. هرچند هنوز مشخص نیست چنین سناریویی واقعا تحقق پیدا کند یا نه.
اسرائیل تاکنون توانسته بدون مواجه شدن با هزینههای جدی بینالمللی، سیاستهای خود را در منطقه دنبال کند؛ موضوعی که ناشی از حمایت کشورهای غربی و همچنین نبود قدرت منطقهای مؤثر برای ایجاد موازنه بوده است.
از دیدگاه منافع آمریکا نیز ادامه حمایت بیقید و شرط از اسرائیل به معنای حفظ ساختاری است که بر برتری گسترده اسرائیل در منطقه استوار بوده است. این سیاست طی دهههای گذشته هزینههای فراوانی برای منافع آمریکا ایجاد کرده، موجب بیثباتی منطقه شده و زمینه رفتارهای تهاجمیتر را فراهم کرده است.
اگر منافع ملی آمریکا محور اصلی سیاست خارجی این کشور باشد، کاهش حضور در منازعات خاورمیانه و دور شدن از رقابتهای منطقهای میتواند گزینهای منطقی به نظر برسد.