چرا ترامپ به جنگ نامحبوب بازگشت؟
کمتر از یک ماه پس از آنکه دونالد ترامپ آتشبس میان آمریکا و ایران را راهی برای جلوگیری از بحرانی اقتصادی مشابه «رکود بزرگ» توصیف کرده بود، بار دیگر دستور حملات نظامی به اهداف ایران را صادر کرد؛ تصمیمی که به باور بسیاری از کارشناسان، نهتنها میتواند جنگ را طولانیتر کند، بلکه ممکن است به بهای شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره تمام شود.
به گزارش دیروزبان به نقل از گاردین، ترامپ در طول دهههای گذشته همواره به عنوان سیاستمداری شناخته شده که با ریسکهای بزرگ و شکستن قواعد متعارف، اهداف خود را دنبال کرده است. این رویکرد به او کمک کرد از ورشکستگیهای متعدد عبور کند، به یک میلیاردر تبدیل شود و با وجود پروندههای حقوقی و سیاسی فراوان، دو بار به ریاستجمهوری آمریکا برسد. اما اکنون بسیاری معتقدند او بزرگترین قمار دوران ریاستجمهوری خود را آغاز کرده است.
در هفته گذشته، ترامپ پس از آنکه به این نتیجه رسید تفاهمنامه امضاشده با ایران در ۱۷ ژوئن در کاخ ورسای عملا شکست خورده، دستور ازسرگیری حملات علیه اهداف نظامی و زیرساختی ایران را صادر کرد. ایران نیز در پاسخ، با پهپادها و موشکها به برخی متحدان آمریکا در منطقه خلیج فارس حمله کرده است. این تفاهمنامه از همان ابتدا با انتقاد شدید جناح نومحافظهکار حزب جمهوریخواه روبهرو بود؛ گروهی که آن را امتیازی بزرگ به تهران میدانست.
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که کمتر از چهار ماه تا انتخابات میاندورهای کنگره باقی مانده و دموکراتها امیدوارند کنترل هر دو مجلس را دوباره به دست آورند. در همین حال، جنگ با ایران در میان افکار عمومی آمریکا محبوبیت چندانی ندارد، زیرا افزایش بهای انرژی و هزینههای زندگی را به دنبال داشته است.
کرت میلز، سردبیر مجله آمریکن کانسرتیو، معتقد است این تصمیم از نظر انتخاباتی برای جمهوریخواهان هیچ سودی ندارد. او میگوید ترامپ ظاهرا اهمیتی به نتایج انتخابات میاندورهای نمیدهد و رفتارش بیشتر شبیه فردی است که درگیر دشمنی شخصی با ایران شده است.
کارشناسان همچنین هشدار میدهند که تشدید درگیریها ممکن است در نهایت آمریکا را به سمت حمله زمینی به ایران سوق دهد؛ سناریویی که ترامپ در گذشته بارها از آن با عنوان «جنگهای بیپایان» انتقاد کرده و وعده داده بود از آنها پرهیز کند.
نیت سوانسون، مشاور پیشین کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا در امور ایران، میگوید ابتدا تصور میکرد درگیریهای اخیر تنها یک موج کوتاه خشونت باشد و سپس مذاکرات از سر گرفته شود، اما اکنون دامنه تنشها بسیار فراتر از انتظار رفته است. به گفته او، هدف ترامپ احتمالا بازسازی اهرم فشار و مذاکره دوباره از موضع قدرت است، اما این راهبرد خطرناک بوده و احتمال موفقیت آن اندک است.
در مرکز این بحران، تنگه هرمز قرار دارد؛ آبراهی که پیش از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، حدود ۲۰ درصد صادرات انرژی جهان از آن عبور میکرد. تفاهمنامه میان تهران و واشنگتن قرار بود زمینه یک آتشبس ۶۰ روزه را فراهم کند تا مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران انجام شود. در مقابل، ایران نیز تنگه هرمز را که پس از حملات آمریکا و اسرائیل بسته بود، بازگشایی میکرد و در ازای آن از کاهش تحریمها، آزادسازی میلیاردها دلار دارایی بلوکهشده و امکان فروش نفت خود در بازارهای جهانی بهرهمند میشد.
اما این توافق تنها چند روز دوام آورد. ایران پس از آنکه برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس با حمایت ناوگان آمریکا از مسیرهای دریایی نزدیک عمان استفاده کردند، به کشتیهای تجاری آنها حمله کرد. تهران معتقد بود این اقدام نفوذش بر عبور کشتیها از نزدیکی سواحل ایران را کاهش میدهد.
ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، معتقد است شکست تفاهمنامه نتیجه سوءبرداشت نبود، بلکه هر دو طرف در محاسبات خود دچار اشتباه شدند. او میگوید ترامپ تصور میکرد با یک آتشبس موقت، میتواند ذخایر راهبردی نفت آمریکا را تکمیل کرده و سپس ایران را از مهمترین اهرم فشارش یعنی تنگه هرمز محروم کند تا در مذاکرات هستهای دست بالا را داشته باشد. در مقابل، ایران نیز امیدوار بود در مدت ۶۰ روز از فشار اقتصادی بکاهد و موقعیت خود را تقویت کند.
به باور تحلیلگران، یکی دیگر از مشکلات دولت ترامپ، کمبود کارشناسان متخصص در امور ایران است. به گفته نیت سوانسون، بسیاری از کارشناسان باتجربه از وزارت خارجه کنار گذاشته شدهاند و ترامپ بیش از آنکه به متخصصان منطقه تکیه کند، به حلقه نزدیکان خود از جمله استیو ویتکاف، جرد کوشنر و جیدی ونس اعتماد کرده است.
الکس وطنکا، پژوهشگر مؤسسه خاورمیانه، معتقد است ترامپ ماهیت حکومت ایران را دستکم گرفته است. به گفته او، رهبران ایران برخلاف تصور ترامپ، مانند تاجران نیویورکی فکر نمیکنند و حاضرند هزینههای سنگینی را تحمل کنند. او هشدار میدهد اگر ایران همچنان از اهرم تنگه هرمز استفاده کند و به حملات علیه متحدان آمریکا ادامه دهد، این بحران میتواند به جنگی پنج تا ده ساله تبدیل شود؛ جنگی که پایان آن بدون اشغال نظامی ایران بسیار دشوار خواهد بود. حتی مقامهای نظامی بازنشسته آمریکا نیز تأکید میکنند که راهحل نهایی این بحران صرفا نظامی نیست و بدون دیپلماسی و همکاری متحدان غربی، احتمال گرفتار شدن واشنگتن در یک درگیری طولانی و پرهزینه بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.