روایت علی ضیا و واقعیتهای نهاد خانواده
چرا «شادی» در تله روزمرگی و بحران اقتصادی گیر میافتد؟
جملهای کوتاه از علی ضیا در برنامه اینترنتیاش که گفت «زن و شوهر خوشحال ندیدم، اما دوستدختر و دوستپسر خوشحال زیاد دیدم»، در شبکههای اجتماعی و رسانهها به موجی از موافقتها، انتقادها و تحلیلهای روانشناختی و جامعهشناختی دامن زد.
به گزارش دیروزبان، عدهای این اظهارنظر را بازتاب بیواسطه فرسایش تدریجی پیوندهای زناشویی در زیر پوست شهر خواندند و منتقدان آن را مقایسهای سطحی میان دو مرحله کاملا متفاوت از پیوند انسانی دانستند. با این حال، ورای تفاوت زاویه دیدها، این جمله بحثی بنیادین را پیش کشیده است: چه عواملی بقا و کیفیت روابط زناشویی، بهویژه در بستر اجتماعی و اقتصادی ایران، را به چالش میکشد؟
خطای مقایسه؛ تفریح کوتاهمدت در برابر مسئولیت ساختاری
روانشناسان خانواده تأکید دارند مقایسه رابطه دوستی پیش از ازدواج با زندگی مشترک، مقایسهای از اساس ناهمگون است. رابطه دوستی اغلب در فضایی گزینششده، پیرامون تفریح، فراغت، نمایش جنبههای مثبت شخصیت و بدون دغدغههای سنگین مادی شکل میگیرد. در مقابل، ازدواج تبدیل به پیوندی حقوقی، اقتصادی و اجتماعی میشود که در آن شرکا ناچارند با مدیریت هزینهها، تربیت فرزند، تعامل با خانوادههای همسر، بحرانهای شغلی و بیماری دستوپنجه نرم کنند.
اگر در ظاهر کافهها و دورهمیها «دوستدختر و دوستپسر خوشحال» بیشتر به چشم میآیند، نه لزوماً به دلیل برتری ماهوی ساختار رابطه، بلکه ناشی از نبود بار مسئولیتهای روزمره، عدم اصطکاک مالی مداوم و توانایی هر دو طرف برای فاصلهگیری در زمان تنش است؛ امکانی که در چارچوب زندگی مشترک مستلزم سازوکارهای حل مسئله پیچیدهتری است.
سایه سنگین بحرانهای معیشتی بر سقف خانهها
در ایران امروز، نمیتوان از چالشهای زناشویی گفت و از اثرات فرساینده اقتصاد چشمپوشی کرد. تورم ساختاری، جهش بیسابقه اجارهبها و عدم تناسب میان دستمزد و هزینههای ابتدایی زندگی، بخش عمدهای از انرژی روانی و زمان زوجها را به تقلا برای تأمین معاش اختصاص میدهد. وقتی یکی از زوجین یا هر دو ناچار به اضافهکاری یا داشتن دو تا سه شیفت کاری هستند، مفاهیمی چون «گفتوگوی همدلانه»، «زمان باکیفیت دونفره» و «تفریح مشترک» به حاشیه رانده میشوند.
آمار رسمی سازمان ثبت احوال و مرکز آمار ایران نیز تغییرات معناداری را ثبت کرده است؛ نسبت ثبت طلاق به ازای هر صد ازدواج در کشور به حوالی ۴۰ درصد نزدیک شده و در کلانشهرهایی مانند تهران از نیمی از پیوندها فراتر میرود. این دادهها همراه با کاهش تدریجی تمایل به ازدواج، نشان میدهد که امنیت روانی لازم برای ورود به تعهد دائمی و تابآوری در برابر بحرانها به شدت تضعیف شده است.
گذار فرهنگی، تغییر نقشها و فقر مهارتهای ارتباطی
علاوه بر فاکتورهای اقتصادی، جامعه ایران در یک دوره گذار پرشتاب ارزشی و هویتی قرار دارد. نسلهای جدید زن و مرد با انتظارات برابرخواهانهتر و استانداردهای متفاوتی نسبت به نسلهای پیشین وارد زندگی مشترک میشوند. اگر سازوکارهای سنتی در گذشته نارضایتیها را با پذیرش منفعلانه یا قضاوتهای عرفی پنهان میکردند، امروز آگاهی از حقوق فردی و تمایل به خودمختاری افزایش یافته است.
با وجود این تحولات، آموزشهای لازم برای حل تعارض، مذاکره، مرزبندی سالم با خانوادههای پدری و مدیریت هیجانات در دوران پیش و حین ازدواج به شکل ساختاریافته وجود ندارد. در نتیجه، بسیاری از اختلافات ساده بر سر وظایف خانگی، مسائل مالی یا تربیت کودک به سرعت به بنبستهای احساسی و آنچه متخصصان «طلاق عاطفی» مینامند تبدیل میشود؛ وضعیتی که در آن دو نفر زیر یک سقف زندگی میکنند اما پیوند عاطفی و احساسی میانشان از میان رفته است.
بازتعریف پیوند به جای انکار آن
آنچه در کانون توجه قرار گرفت، نشانه بازتاب خستگی عمومی از فشارهای روزمره بر زندگی مشترک است. نادیده گرفتن واقعیتهای ساختاری و تقلیل ازدواج به تعهدی تلخ و ناامیدکننده، به همان اندازه گمراهکننده است که نادیده گرفتن ریشههای اقتصادی و روانشناختی فرسایش روابط. برای آنکه پایداری به همراه شادی در زندگی زناشویی بازتعریف شود، جامعه و زوجها همزمان به کاهش ناامنیهای اقتصادی و افزایش سواد عاطفی و مهارتهای گفتوگو نیاز دارند تا خانه از یک «میدان حل بحران مداوم» به فضایی برای آرامش و رشد متقابل تبدیل شود.