چرا تئاتر آرش شکست خورد؟
سقوط پروژه «آرش» زیر تیغ بایکوت | تحریم نوید محمدزاده یا ناتوانی از بلیط ۵ میلیونی؟
توقف ناگهانی فروش بلیت نمایش پرهزینه «آرش» در سالن مجلل اسپیناس پالاس، صرفا یک شکست تجاری معمولی در گیشه تئاتر ایران نبود؛ این رویداد نقطه عطفی آشکار در دگرگونی مناسبات میان ستارهها، جامعه معترض و اقتصاد فرهنگ در کشور به شمار میرود.
به گزارش دیروزبان نمایشی که قرار بود ویترین بازگشت سرمایهگذاریهای سنگین و تئاترهای اصطلاحا «لاکچری» باشد، پیش از آنکه حتی پای بازیگرانش به روی صحنه برسد، در تله یک بایکوت گسترده اجتماعی گرفتار شد؛ بایکوتی که نوک پیکان آن بیش از هر چیز، متوجه نقش اول و ستاره اصلی آن یعنی نوید محمدزاده بود.
تحریم نوید محمدزاده؟
ماجرا از نقطهای بیرون از چارچوب صحنه و محاسبات متداول گیشه بود. انتشار تصویری از نوید محمدزاده با پیراهنی با طرح پرچم فلسطین، واکنشهای بسیاری به همراه داشت! واکنش افکار عمومی به این تصویر عجیب و بیسابقه بود؛ ریزش حدود یک میلیون دنبالکننده از صفحه اینستاگرامی این بازیگر در کمتر از ۲۴ ساعت، به نظر میرسد پیام آشکاری برای او داشت. اما این تنها واکنش نبود بلکه آغاز یک سازماندهی برای تحریم هرگونه پروژه مرتبط با این چهره شناختهشده به حساب میآمد. همزمانی این اتفاق با تبلیغات گسترده تئاتر آرش، بهانه را به دست این مخاطبان داد.
بیشتر بخوانید:
پُز دادن با بلیط ۵ میلیون تومانی تئاتر | سلبریتیها خرج دارند و تماشاگران باید آن را بپردازند!
رنجبرده از جهل | بیضایی چگونه بیضایی شد؟
ماجرای اتهام جنسی به محسن نامجو چه بود؟ | یک فایل صوتی جنجالی و میراث یک اتهام
تنها صدایی که از سهراب سپهری باقی مانده است | سهراب در این فایل از چه حرف میزند؟ | ببینید
بلیت ۵ میلیونی؛ تیر خلاص به پروژهای ناهمگون با واقعیت جامعه
اگرچه دستاندرکاران نمایش آرش تلاش کردند با بیانیههای مختلف اعلام کنند کف قیمت بلیتها از ۹۹۰ هزار تومان آغاز میشود و رقم نزدیک به ۵ میلیون تومان مختص ردیفهای VIP سالن ۲۲۰۰ نفره است، اما این توجیهها دیگر شنیده نشد. در ذهن مخاطبانی که تحت فشارهای خردکننده تورم قرار دارند، پیوند خوردن نوید محمدزاده با بلیتهای چند میلیونی در هتل لوکس شمال تهران، به عنوان نوعی دهنکجی آشکار به زیست روزمره مردم تعبیر شد.
مخاطبان در شبکههای اجتماعی این پرسش را مطرح کردند که چگونه چهرههایی که خود را نماد و بازتابدهنده طبقه فرودست در سینما معرفی میکردند، اکنون در پروژهای سرمایهسالارانه و بیگپروداکشن با دستمزدهای نجومی ایفای نقش میکنند، آن هم در شرایطی که فاصله میان درآمد عمومی و هزینههای اولیه زندگی به عمیقترین شکاف تاریخی خود رسیده است.
انقضای دوران مصونیت ستارهها
رویداد در این باره مینویسد؛ برای سالها، سازندگان تئاترهای تجاری فرمول ساده و کارآمدی داشتند: گردآوری چند چهره سرشناس سینمایی، طراحی صحنه پرخرج و فروش بلیتهای گرانقیمت به قشر مرفه و علاقهمندان طبقه متوسط. پروژه آرش نیز با تکیه بر اسامی پرطنینی چون نوید محمدزاده، طناز طباطبایی، علی شادمان و مهدی پاکدل دقیقا بر همین پاشنه چیده شده بود.
اما تحریم نمایش آرش نشان داد که تاریخمصرف این الگو به پایان رسیده است. در جامعه دوقطبیشده و خشمگین امروز، مخاطب پیش از آنکه مشتری یک اثر هنری باشد، یک ناظر سیاسی ـ اجتماعی سختگیر است. ستارهها دیگر نمیتوانند در خلاء کنشگری کنند و انتظار داشته باشند همان تماشاگرانی که از مواضع یا سکوت آنها در بزنگاههای حساس ناامید شدهاند، صفهای گیشه را پر کنند. مخاطب امروز میان موضعگیری ایدئولوژیک چهرهها و سبد هزینه فرهنگی خود پیوندی ناگسستنی برقرار کرده است.
شکست ویترین تجاری و بازتعریف قدرت مخاطب
عقبنشینی عوامل تئاتر آرش و متوقف ساختن روند بلیتفروشی، نمایش تمامعیاری از قدرت تحریم مصرفکننده در اقتصاد هنر بود. این اتفاق نشان داد که حتی کلانسرمایهها و ماشینهای عظیم تبلیغاتی نیز در برابر اراده جمعی یک جامعه ناراضی آسیبپذیرند.
ماجرای تئاتر آرش هشداری جدی برای کل اکوسیستم هنر تجاری در ایران بود: دوران تکیه بر چهرههای مشهور به عنوان تضمینکننده بلامنازع سودآوری به پایان رسیده است. امروز موضع اجتماعی و ایستادن چهرهها در کنار یا در برابر نبض افکار عمومی، متغیری تعیینکننده است که میتواند در چشمبرهمزدنی، گرانترین بیگپروداکشنهای پایتخت را پیش از روشن شدن پروژکتورهای صحنه، به تعطیلی بکشاند.