روایت سازی برای توجیه حمله | آیا ترامپ در آخرین لحظه عقب میکشد؟
در وضعیت موجود منطقه، شباهتی نگرانکننده میان رفتار امروز واشنگتن و رفتار مسکو در آستانه جنگ اوکراین خودنمایی میکند.
به گزارش دیروزبان به نقل از میدل ایست آی، همانگونه که ولادیمیر پوتین با اتکا به موفقیت نظامی خود در سوریه، تهاجم به اوکراین را کمهزینه و سریع تصور میکرد، دونالد ترامپ نیز با تکیه بر تجربههای پیشین خود، در حال حرکت به سوی رویاروییای است که ابعاد و پیامدهای آن میتواند از کنترل خارج شود.
هر دو رهبر با اعتمادبهنفسی افراطی، خود را در حلقهای از مشاوران همنظر و رسانههای همسو محصور کردهاند؛ حلقهای که بیش از آنکه واقعیتهای میدانی را بازتاب دهد، روایت مطلوب آنها را تقویت میکند. نتیجه چنین وضعیتی، تصمیمگیریهایی است که بر پایه تصور، نه محاسبه دقیق، شکل میگیرد.
توهم پیروزیهای سریع
پوتین تصور میکرد دولت اوکراین ظرف چند روز فرو خواهد پاشید. ترامپ نیز ظاهرا باور دارد که ایران «میوهای رسیده» است که با یک ضربه نظامی از درخت میافتد! این نگاه سادهانگارانه، یک نقطه مشترک کلیدی دارد: نادیده گرفتن جنگهای فرسایشی.
تجربه اوکراین نشان داد که حتی ارتشی بزرگ، بدون آمادگی لجستیکی، میتواند بهسرعت زمینگیر شود. کمبود سوخت، غذا و تجهیزات ابتدایی، ارتش روسیه را در همان هفتههای نخست با بحران روبهرو کرد. با این حال، به نظر میرسد همین درسها نیز نتوانستهاند در واشنگتن بهدرستی هضم شوند.
در مورد ایران، گزارشها حاکی از آن است که نیروهای آمریکایی مستقر در منطقه تنها توان اجرای حملات محدود را دارند، نه ورود به یک جنگ طولانی. با این حال، روایت رسمی کاخ سفید همچنان از «پیروزی آسان» سخن میگوید.
تمرکز قدرت و غیبت مهارکنندهها
یکی از تفاوتهای مهم دوران کنونی با دوران جنگ سرد، فقدان سازوکارهای مؤثر مهار قدرت است. در گذشته، تصمیم به جنگ حاصل اجماع نهادهای مختلف بود. امروز اما، در هر دو کشور روسیه و آمریکا، تصمیم نهایی عملا در ذهن یک نفر شکل میگیرد.
ترامپ بارها تأکید کرده که تصمیمگیر نهایی خود اوست. این تمرکز قدرت، در کنار شخصیت تکانشی و احساسی رئیسجمهور آمریکا، ترکیبی خطرناک ایجاد کرده است؛ بهویژه زمانی که صدای تردید از سوی نظامیان یا کارشناسان، یا نادیده گرفته میشود یا بازنویسی.
نشانههای جنگ در میدان
برخلاف بسیاری از بحرانهای گذشته، اینبار نشانههای جنگ پنهان نیستند. افزایش پروازهای نظامی، جابهجایی نیروها، استقرار جنگندههای پیشرفته و آمادهسازی زیرساختهای غیرنظامی در اسرائیل، همگی از فضایی حکایت دارند که خود را برای بدترین سناریو آماده میکند.
در منطقه، این تحرکات نهتنها دیده میشوند، بلکه بهدقت رصد میشوند. از اردن تا لبنان، از خلیج فارس تا اسرائیل، فضای امنیتی بهسرعت در حال تغییر است. چنین شرایطی، احتمال محاسبه اشتباه را بهشدت افزایش میدهد.
روایتسازی برای توجیه حمله
همانگونه که دولت بوش در سال ۲۰۰۳ با ادعای وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق، افکار عمومی را برای جنگ آماده کرد، اکنون نیز ادعاهایی درباره «نزدیکی ایران به ساخت سلاح هستهای» مطرح میشود؛ ادعاهایی که با فاصله زمانی کوتاه و بدون شواهد شفاف تکرار میشوند.
هدف از این روایتسازیها روشن است: القای فوریت تهدید. وقتی تهدید «نزدیک و فوری» تصویر میشود، گزینه نظامی نهتنها قابلقبول، بلکه ضروری جلوه میکند.
آمادگی تهران برای سناریوی بد
در سوی دیگر، ایران برخلاف آمریکا، خود را برای یک درگیری کوتاهمدت آماده نکرده، بلکه سناریوی جنگ طولانی را مدنظر قرار داده است. هشدار به همسایگان و اقدامات اقتصادی پیشدستانه، همگی نشان میدهند که تهران انتظار یک شوک کوتاه و پایان سریع را ندارد.
مقامات کنونی ایران نسلی هستند که تجربه مستقیم جنگ، تحریم و فشار خارجی را در حافظه خود دارند. همین تجربه تاریخی، نقش مهمی در شکلگیری عزم آنان برای مقاومت ایفا میکند.
بنبست خطرناک ترامپ
مشکل اصلی ترامپ شاید این باشد که با نمایش گسترده قدرت نظامی، راه عقبنشینی را بر خود بسته است. در چنین شرایطی، تنها گزینه خروج آبرومندانه، گرفتن امتیازی بزرگ و نمایشی از ایران است؛ امتیازی که بعید به نظر میرسد تهران حاضر به اعطای آن باشد.
برخی تحلیلگران معتقدند ترامپ همواره در لحظه آخر عقب میکشد. اما اینبار، شرایط متفاوت است: حجم نیروها، سطح تهدیدها و سرمایهگذاری سیاسی انجامشده، هزینه عقبنشینی را بالا برده است.
آیا عقل سلیم غلبه میکند؟
پرسش نهایی همچنان بیپاسخ است: آیا ترامپ در آخرین لحظه عقبنشینی خواهد کرد؟ پاسخ روشن نیست. آنچه روشن است، اینکه جنگی با ایران نه سریع خواهد بود، نه کمهزینه و نه قابلکنترل.
چنین جنگی میتواند به نقطه شکست سیاسی هم ترامپ و هم متحدانش بدل شود؛ جنگی که شاید آغازش ساده به نظر برسد، اما پایانش در هالهای از ابهام و بیثباتی فرو رود.